پاریزسیتی


نوروز در فرهنگ شيعه

نوروز در فرهنگ شيعه

 رسول جعفريان در مقاله "نوروز در فرهنگ شيعه" به بررسي جايگاه و اهميت اين مسئله در روايات تاريخي و ادوار مختلف تاريخ اسلام پرداخته است.

نوروز يا روزِ نو در همه تقويم‌ها، دوره‏ها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى، تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حركت در مى‏آورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيين هاى ويژه‏اى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روزِ نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى كه در آن آيين هاى ويژه‏اى را اجرا مى‏كردند (فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگريد : صص 333 - 325)، روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترك كنند.
اين نكته دانسته است كه اسلام، دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيين هاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.
بحث از نوروز در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده مربوط مى‏شود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقاله سير ورود آن در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ تهراني در زير مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تأليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تأليف شده، شرحى به دست ‏دهيم.

مبناى محاسبه روز نوروز

نوروز، نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مى‏آيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471 به اين ترتيب بود كه سال را به دوازده ماه سى روزه تقسيم مى‏كردند كه جمعا 360روز مى‏شد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مى‏افزودند كه جمعا 365روز مى‏شد. با اين حال پنج ساعت و 48دقيقه و 45/51 ثانيه باقى مى‏ماند. اين زمان در هر چهار سال، يك روز مى‏شد و از آنجا كه در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مى‏كرد. بنابر اين ماه هاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن، آن است كه نوروز در آغاز فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.
زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مى‏آمد.
در سال467 .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار گرفت. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مى‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏دادند. در اين محاسبه آن پنج ساعت و اندى نيز در محاسبه مى‏آمد. بدين ترتيب، روز نوروز به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.
بنابراين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 يا 471 بوده است. (مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده: گاه شمارى در ايران، ج 10، صص 6- 3، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357، مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7 و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است). در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده است يا 471، بنگريد: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى مشكل سال 467 يا 471 و مسأله افزودن پنج روزه اضافي به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. بنگريد : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره _15 – 14، صص 108 – 101).
دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيين هاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتاب هاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن، سال شمسى به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مى‏شده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگ هاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيق ها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقى‏زاده مورد بحث قرار گرفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10، گاه شمارى در ايران قديم، فصل پنجم، ص 153به بعد).
در سال 1304 شمسى (1343 قمرى، مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مى‏شود. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 15- 14 صص 118 – 19).
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال، شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تأكيد قرار گرفت.
اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهم ترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 در سال متغير بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربيعى، قرار گرفته و از آن پس تغييرى نيافته است.

نوروز در منابع كهن شيعى

در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن، منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تأليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:
نخست آنكه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتاب هايى داشته، از جمله كتاب ما رُوِى فى يوم النيروز. (رجال النجاشى، ص 428).
روشن نيست حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان «الاعياد و فضائل النيروز» داشته است. (الفهرست، ابن النديم، ص 190).
در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:
- نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مى‏كنند)، به او داده مى‏شود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مى‏دهند مسلمانند؟ ابراهيم مى‏گويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (الكافى، ج 5 ص 141 كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 300 التهذيب، ج 6، ص 378.(
- روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين (ع) گفته شد: اليوم نيروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا كل يوم نيروزا»؛ هر روز را نوروز كنيد. (كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ص 300) و نقل ديگر، همان روايت آنكه حضرت فرمود: «نيروزنا كل يوم». (همان منبع). اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخه‏اى از فهرست ابن‏نديم آمده است كه ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام، هديه كرد و حضرت فرمود: «نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم». (الفهرست ابن النديم، ص 256)، (الانساب، ج 3، ص 37) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنيروزا ان قدرتم كل يوم»؛ يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (دعائم الاسلام، ج2، ص 326). اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير، ج 4، ص 201 آورده است.
به جز آنچه از كتاب من لايحضره الفقيه نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در «عيون اخبارالرضا»، ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده است كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (عيون اخبار الرضا ، ص 550). صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد.
در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان ( عيد مهرگان، روز شانزده‏هم مهرماه برگزار مى‏شده است ـ بنگريد: آثار الباقيه، ص 337)، اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (بنا به نقل از بحار آمده) چنين است:
روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و ألبس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرأ فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (مصباح المتهجد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101 وسائل الشيعة، ج7، ص 346).
گفتنى است كه شيخ طوسي روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نكرده است.
ابن ادريس در كتاب السرائر ص 598 مى‏نويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح از چهار ركعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته، اما روز آن را معين نكرده، چنانكه ماه آن را از ماه هاى رومى يا عربى مشخص نكرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيأت و اهل فن در كتابش گفته، اين است كه روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) كه سى و يك روز است مى‏باشد. زمانى كه نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده، نيروز و نوروز دو لغت است، اما نيروز معتضد كه به آن «نوروز معتضدى» مى‏گويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين در باره امر خراج به وى شكايت كردند و اينكه پيش از رسيدن محصول، خراج گرفته مى‏شود و همين سبب بدهكارى آنهاست كه خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصمم شد كه پيش از يازدهم حزيران، خراج از كسى مطالبه نكنند. شعرى نيز در باره اين عمل او سروده شد... همه اين مطلب را صولى در كتاب الاوراق آورده است. (السرائر، ج1 ص 315).
در دو كتاب دعا كه به فارسى در قرن ششم تأليف شده، ياد از حديث معلى بن خُنَيس در اعمال روز نوروز كه مهمترين آنها، گرفتن روز، پوشيدن لباس نيكو و نماز مخصوص است، شده است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است، جز آنكه به احتمال قريب به يقين، برگرفته از شيخ طوسى است.
- در كتاب «ذخيرة الاخره» كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تأليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:
روايت كند، معلّى بن خُنَيس از صادق عليه السلام كه گفت: چون روز نوروز بُوَد، روزه دار و غُسْل كن و جامه پاكترين درپوش و بوى خوش بكار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنّتهاى آن بگذارده باشى، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اوّل الحمد و ده بار «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» و در ركعت دويم الحمد و ده بار و ده بار «قل يا أيها الكافرون» و در ركعت سيم الحمد و ده بار «قل هو اللّه أحد» و در چهارم ركعت الحمد و ده بار «معوذتين». و چون از نماز فارغ گردى، تسبيح زهرا عليها السلام بگوى. چون چنين بكنى خداى تعالى شصت ساله گناه تو بيامرزد. و دعا اين است... (ذخيرة الاخره، ص152).

- در كتاب «نزهة الزاهد» نيز كه در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فُرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز درآيد، غسل كن و جامه پاك‏ترين در پوش و بوى خوش بكار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار ركعت نماز كن به دو سلام. پس از الحمد در اول ركعت، ده بار «إنّا أنزلناه» بخوان و در دوم ده بار «قل ياأيها الكافرون» و در سوم ده بار «قل هو الله أحد» و در چهارم ده بار هر دو «قل أعُوذ»ُ. و چون فارغ شوى، سجده شكر كن و اين دعا بخوان، تا تو را گناه شصت ساله بيامرزد. و دعا اين است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِياءِ الْمَرْضِيّينَ وَصَلِّ عَلى جَميعِ أَنْبِياءِكَ وَ رُسُلِكَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ بارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكاتِكَ ...» (نزهة الزاهد، 285) .
- قطب الدين راوندى (م 573) حديثى در باره نوروز در كتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه و آله: «ابدلكم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى». دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم. عيد فطر و قربان را بجاى عيد نوروز و مهرگان قرار دادم. (مستدرك الوسائل ، ج 6، ص 152از لب اللباب).
مناسب است در اينجا بيفزايم كه مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيدضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم كه عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريك گفته است. در يكى از اين اشعار آمده: (ديوان السيد ضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى، تصحيح محدث ارموى، تهران، 1374ق، ص 65).
هذا الربيع و هذه أزهاره
وافى سواء ليله و نهاره
اشعار ديگري هم در ص 131 و 196 آمده است.
- ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب خبرى در برخورد منصور با امام كاظم عليه السلام آورده است. وى مى‏نويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، بجاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه آورده مى‏شد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:

اِنّى قَدْ فَتَّشْتُ الاَْخبارَ عَنْ جَدّى رَسُولِ الله صلي الله عليه و اله فَلَمْ اَجِدْ لِهذَا الْعيدِ خَبَرا؛ اِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ مَحاهَا الاِْسْلامُ وَمَعاذَ الله اَنْ نُحْيِىَ ما مَحاهُ الاِْسْلامُ. (مناقب ابن شهرآشوب، ج 2ص 379 مسند الامام كاظم ج 1 صص 51 – 52)
من اخبارى را كه از جدّم رسول خدا ( ص) وارد شده، بررسى كردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مى‏برم از اينكه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.
صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابن‏فهد، شهيد اول و ديگر متأخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تأكيد كرده است. سپس نقل بالا را از امام كاظم عليه السلام آورده و گفته است كه اين نقل نمى‏تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه كه محتمل است كه بر اساس تقيه صادر شده باشد؛ شايد هم مقصود، نوروزى جز نوروزى باشد كه متفق عليه است. (جواهر الكلام، ج 5 ص 40) بايد توجه داشت كه مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيه‏اى در كار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مى‏كرد نه مخالفت. نكته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روى در آن روزگار، يك نوروز بيشتر وجود نداشته است.

***
اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى در باره تأييد نوروز به چشم نمى‏خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه به منشأ آنها اشاره خواهيم كرد.

در اينجا بى‏مناسب نيست، اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت در باره روز نوروز آمده داشته باشيم. بطور كلى بايد گفت كه اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حكام اموى و عباسى بوده و بويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حكام از كدخدايان دريافت مى‏شده است. افزون بر آن كار گرفتن خراج نيز بر اساس نوروز بوده و يكى دوبار در عهد متوكل (تاريخ الطبرى، ج 9ص 218حوادث سال 245) و معتضد عباسى، (همانجا، ج10، ص39) نوروز تا تيرماه به تأخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشكل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مى‏آمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشكل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است. (همانجا، ج 11، ص 203، حوادث سال 301).
به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى‏بكره نوشته است، تا هداياى نوروز و مهرگان براى وى ارسال شود. (تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 306). عمر بن عبدالعزيز، در رديف كارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف كرده (همانجا، ج 2ص 306) و نامه‏اى به يكى از حكام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى كند. (تاريخ الطبرى، ج 6، ص 659، حوادث سال 101) بعد از وى، يزيد بن عبدالملك، بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب كرده است. (تاريخ يعقوبى، ج 2ص 313) در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، (تاريخ الطبرى، ج 7ص 277) چنانكه در سال 236 در فارس. (همانجا، ج 9ص 184حوادث سال 236) در باره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبان هاى فرنگى نوشته شده است. (مقالات تقى‏زاده، ج10ص 155).
در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يك روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت خود را حفظ كرده است. شاعرى در سال 220هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد «فطر» و «اضحى» قرار داده است:
فأبكوا على التمر أبكى الله أعينكم
فى كل اضحى و فى فطر و نيروز
شواهدى وجود دارد كه در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مى‏پرداخته‏اند. حكومت نيز به احتمال تحت تأثير فقهاى اهل سنت با آن مقابله مى‏كرده است.
در حوادث سال 282آمده است كه در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مى‏دادند، منع شدند. (تاريخ الطبرى، ج 10ص 39)
در حوادث سال 284 آمده است كه روز چهار شنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران )ماه ژوئن(، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد كه كسى در شب نوروز حق روشن كردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يكسين، رييس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد كه خليفه، مردم را در روشن كردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين كار پرداختند، به طورى كه بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند. (همانجا، ج 10ص 53).
برگزارى مراسم نوروز، نه تنها در شرق اسلامى، بلكه در غرب اسلامى نيز رواج يافته است. به نقل مقريزي در سال 363هجرى، المعزلدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن كردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى كنند. در همانجا آمده است كه در سال361، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و اين كار سه روز ادامه يافته است. معز فاطمى، مردم را از روشن كردن آتش و ريختن آب منع كرد و كسانى را نيز گرفته و حبس كردند. (الخطط المقريزية، ج 1ص 268) همو آورده است كه در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانب‌هايى از طرف امرا تقديم شده كه بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت بوده است. (همانجا، صص 269 – 268). همو در سالهاى بعد از آن روز، كه از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و كارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است. (همانجا، ص 26).

در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت با نوروز ديده مى‏شود. از جمله غزالى در كيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10ص 153) در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، كراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا كه آن هم تشبه به مجوس است. (بدائع الصنايع، ج2، ص 79). ابن قدامه نيز نوشته است: روزه‏ گرفتن‏ نوروز و مهرگان كراهت دارد، زيرا اينها، روزهايى است كه كفار آن را بزرگ مى‏شمرند. (المغنى، ج 3، ص 99). گروه طالبان هم كه زماني بر افغانستان حكومت مي كردند در سال 1376ش اعلام كردند كه نوروز برخلاف اسلام و بدعت بوده و برگزارى آن حرام مى‏باشد.

نوروز در منابع شيعىِ قرن هفتم به بعد

همانگونه كه گذشت، منابع بعدى با تكيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در كنار اعياد ديگر پرداخته‏اند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . كسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز كوشش‌هايى كرده‏اند. از آن جمله شهيد اول (م 786) در كتاب «ذكرى الشيعة» است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است كه مقصود از نوروز يا اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشيد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين ترتيب سه قول در اين‌باره نقل كرده كه تفصيل آن در سخن ابن‏فهد آمده است.
عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى (م 841) است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار ركعت نماز مستحبى آن مى‏نويسد: «يوم، النيروز جليل القدر»، اما تعيين روز آن از سال مشكل است. اين در حالى است كه چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ادريس گفته متعرض بيان آن نشده است. سپس ابن‏فهد سخن ابن‏ادريس و شهيد را آورده است.
آنگاه درباره سخن شهيد كه گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مى‏نويسد: قول نخست وى كه اول سال فارسيان باشد همان است كه در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى (دى ماه) قرار مى‏دهند. (درست آن است كه اول سال فرس، اول برج عقرب يا آبان ماه بوده است.) اين همان است كه نويسنده كتاب الانواء آن را گفته است. (تاكنون بر ما روشن نشده كه اين كتاب كه در باره دانش نجوم بوده، از كيست. دهها كتاب با اين نام در فهرست ابن‏نديم شناسانده شده است. محتمل است كه مقصود كتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى (م 319) باشد.) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل كرده. آنگاه مى‏افزايد: آنچه از اين تفاسير درست‏تر است، آنكه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلايلى براى آن ذكر مى‏كند. مهم ترين دليل آنكه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعا خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشكال بر اين دليل آورده است: يكى آنكه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آنكه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملكشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است كه وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در كار نبود، عرف نزديك ترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است! (المهذب البارع فى شرح المختصر النافع، ج 1، ص 193 – 191، چاپ انتشارات اسلامى، قم 1414)
نكته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است كه روايت معلى بن خنيس را به گونه‏اى ديگر نقل كرده و شكل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را درباره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است كه معلى نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و اله)، براى امام على (عليه السلام) در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف كردند. خوشا به حال كسى كه بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال كسى كه آن عهد را شكست. روز نوروز، روزى است كه رسول خدا (ص) امام على (ع) را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمانها گرفت. روز نوروز، روزى است كه امام على(ع) بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را كشت. روز نوروز، روزى است كه قائم ما از اهل بيت (ع) قيام خواهد كرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر كناسه كوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد، جز آنكه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست كه فارسيان آن را حفظ كردند و شما (عربها) آن را ضايع كرديد. يكى از انبياى بنى‏اسراييل از خدايش خواست تا قومى را كه چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده كند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها كه سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريختن آب در روز نوروز سنّت شود، امرى كه سبب آن را جز راسخان در علم نمى‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مى‏افزايد: آن حضرت، اين مطالب را بر من املا كرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم. (المهذب، ج 1، ص 195 – 194)

ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل كرده است. در اين روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى كه معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد كه: روز نوروز، روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت كرده به وى شرك نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شكوفه پديد آمد (و خلقت فيه زهرة الارض .... ). روز نوروز، روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى فرونشست و روزى است كه خداوند، كسانى را كه از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده كرد و روزى است كه جبرييل بر رسول خدا (صلى الله عليه و اله) فرود آمد و روزى است كه ابراهيم بت هاى قومش را شكست. و روزى است كه رسول خدا (ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجدالحرام شكست. (المهذب، ج _1، ص 196 – 195).
ابن فهد به چهار نكته در اين دو روايت توجه كرده است؛ يكى تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذى‏حجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ريختن كه در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى‏ماه). سوم خلقت خورشيد در اين روز كه با سخن منجمان سازگار است و چهارم شكوفه دادن زمين كه باز در فروردين است نه در دى‏ماه. (المهذب، ج1، ص 196). به اين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد كه روز نوروز، همان زمان ورود خورشيد به حَمَل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مى‏رسد، اين قديمى‏ترين بحثى است كه در كتاب هاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى بارها مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.
مشكل اين دو حديث آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى‏كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد كرد. (مجمع الرجال، قهپائى، ج 6، ص 110). در اين صورت، اين روايت كه بى‏گرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، ممكن است از همان دسته مجعولاتى باشد كه غاليان به معلى نسبت داده‏اند. بايد اين نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده، قرامطه ـ با گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏گرفته‏اند. (تاريخ الطبرى، ج 10، ص 269) بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى‏گرفته‏اند، بلكه به نقل بيرونى، اساسا مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است.( آثار الباقيه، ص 357)
ياد از اين نكته لازم است كه بخش ريختن آب روى مردگان كه به يكى از انبياى بنى‏اسراييل نسبت داده شده، در روايتى از ابن‏عباس آمده است. (الخطط المقريزية، ج1، ص 268 آثار الباقيه، ص 325) متن حديث را بيرونى چنين آورده: نقل شده كه در نوروز، جامى سيمين كه پر از حلوا بود، براى پيغمبر(ص) به هديه آوردند. آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسيد كه، نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آرى، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد. از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت: كاش هر روزى براى ما نوروز بود. در همانجا آمده كه وقتى از مأمون در باره سنت آب‏ پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست كه مردگان از قوم بنى‏اسرائيل در آن روز زنده شدند. ممكن است، اين روايت از اسراييليات نيز باشد كه در جامعه اسلامى به نوعى با عقايد رايج پيوند داده شده است.
از همه اينها گذشته، شايد بنوان تأويل ديگرى براى اين روايت جستجو كرد و آن اينكه ـ در صورت درستى صدور آن از امام صادق (ع) ـ شايد امام، خواسته‏اند بفرمايند كه اصولا هر روزى كه نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور كه در يكى از روايات سابق الذكر آمده بود كه امام على(ع) فرمودند: هر روز ما را نوروز كنيد. اين معنا براى نوروز، كاملا مطابق تعبير «ايّام الله» است كه در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تأويل، بايد آنچه در روايت در باره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود. البته اشكالات ديگري هم در برخي از رساله هاي نوروزيه بر اين خبر وارد آمده است.

نوروز و نوروزيه‏هاى دوره صفوى

چنين به نظر مى‏رسد كه نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفت هاى برخى از فقهاى سنى‏مذهب، دوام آورده است. عجيب آنكه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سيزده بدر كه از پيش از اسلام وجود داشته، و بىپايگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دليل همسويى نوروز با طبيعت و نيز دخالت آن در تعيين خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور اين عيد در بخش وسيعى از دنياى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و تركيه گرفته تا جمهورى آذربايجان، جمهوريهاى آسياى ميانه، افغانستان، پاكستان و طبعا ايران، نشان آن است كه پيش از تشكيل دولت صفوى، اين عيد مورد اعتناى كامل بوده است. در اينجا بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد:
نخست آنكه در دوره صفوى، تاريخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعا مراسم نوروز برگزار مى‏شده است. اولئاريوس در آن عهد چنين نوشته: ايرانى‏ها سال خود را برحسب حركت خورشيد و ماه تعيين و تنظيم مى‏كنند و به همين جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مى‏باشند. سال قمرى از نظر مذهبى برايشان اهميت دارد كه اعياد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعيين مى‏كنند. وى پس از آن اشاره كرده است كه ايرانيان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه كرده و مثلا مى‏گويند كه فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. (سفرنامه اولئاريوس، ترجمه حسين كردبچه، تهران، كتاب براى همه، 1369، ج 2، ص 690).
وى چهارشنبه آخر سال را كه چهارشنبه سورى بوده، از ايام مورد توجه مردم ياد كرده و گفته است كه مردم آن را بدترين روزهاى سال دانسته، كار را تعطيل مى‏كنند، از خانه كمتر خارج شده و حتىالمقدر كمتر حرف مى‏زنند و سعى مى‏كنند به كسى پولى ندهند ... عده‏اى هم كوزه‏هاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و كوزه را از آب پر كرده و آن را مى‏آورند و به خانه و اطاق هاى خود مى‏پاشند و عقيده دارند كه چون آب، صاف و پاك است، پليدي ها و بدبختي ها را از خانه شسته، با خود مى‏برد...(سفرنامه اولئاريوس، ج 2، ص 466). تاورنيه نيز از عيد نوروز به با اين عبارت كه از اعياد بزرگ ايرانيان است سخن گفته و مى‏نويسد: در اين روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مى‏شوند و هر كس به اندازه شأنش بايد ارمغان و پيشكشى به شاه بدهد ... و در اين روز شاه ثروت گزافى به دست مى‏آورد ... براى روز اول سال، اگر يك ايرانى اتفاقا پول نداشته باشد كه قباى نو تدارك نمايد، اگر بايد تن خود را گرو بگذارد، مى‏گذارد و قباى نو را حتما به دست مى‏آورد. (سفرنامه تاورنيه، ترجمه ابوتراب نورى، تهران، سنايى، 1336ص 635).
شواهد فراوانى درباره اهميت برگزارى مراسم نوروز در ميان ايرانيان در دوره صفوى در دست است كه نيازى به نقل آنها نيست.
نكته دوم آنكه اين مسأله را بايد از زاويه ديگرى نيز مورد توجه قرار داد و آن اينكه با پيدايش دولت شيعى، طبيعى بود كه روزهايى كه در فرهنگ فقهى و تاريخى شيعه، از اهميتى برخوردار است بزرگ داشته شده و به عنوان شعائر شيعى بزرگ داشته شود. اين روزها، يا روزهاي عزا و مصيبت بودند و يا روزهاى شادى و فرح. نوع ديگر، روزهايى بود كه در تقويم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى كه در تعيين اين روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقيقى در باره تعيين روز دقيق آنها صورت گيرد. به عنوان نمونه چندين رساله مولوديه نوشته شد تا اثبات شود، تولد رسول خدا (ص) در دوازدهم ربيع الاول بوده يا در هفدهم آن. (ذريعه ج23 ، ص 276 – 275)، همينطور رساله‏اى به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شد با عنوان هداية الصالحين در اثبات آن كه تولد امام على (ع) در سيزدهم رجب بوده و ساير اقوال نادرست است. (فهرست كتابخانه مجلس، ج10، ص 1737 به احتمال قوى اين رساله از محمدباقر بن اسماعيل خاتون آبادى - م 1127- بايد باشد).
به علاوه، مردم نياز به تقويم هايى داشتند تا به معرفى اين روزها پرداخته و آداب و عبادات ويژه آنها را بيان كند. نمونه آن كتاب تقويم المحسنين فى معرفة الساعات و الايام و الاسبوع از فيض كاشانى (م 1091) و اختيارات علامه مجلسى (م 1110) است. بايد اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به اين مطالب افزود و رساله‏هايى كه به اين مسائل هم پرداخت به آنچه گذشت، اضافه كرد. مجموع اين مسائل، جريانى را در تأليف پديد آورد كه به نوعى با بحث تقويم ارتباط مى‏يافت.
با توجه به آنچه در آغاز بحث در باره تفاوت نوروز قديم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعيين روز نوروز و اينكه آيا نوروز وارد شده در روايات، همين نوروز مرسوم است يا نه، در ميان علما بالا گرفت. پيش از آن نيز، همانطور كه گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتا مفصل به آن پرداخته بود. استدلال هايى كه در اين قبيل رساله‏ها آمده، به طور عمده بر پايه مطالب نجومى، تاريخى و نيز رواياتى است كه به آنها اشاره كرديم. افندى با اشاره به رساله ميرزا ابراهيم حسينى مى‏نويسد: او رساله‏اى نوشت كه نوروز، درست همين روزى است كه اكنون مرسوم است. آقارضى قزوينى، رساله‏اى در انكار اين مطالب نوشت. همين طور محمدحسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى و ميرزا رضى الدين محمد مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تأييد تطبيق روز نوروز وارد شده در روايات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مى‏نويسد: و قد صارت هذه المسألة مطرحا لاراء الفضلاء. (رياض العلماء ، ج 1، ص 6).
در اين دوره افزون بر بحث هاى نجومى و اصولى و فقهى در اينباره، يكى دو روايت ديگر درباره نوروز كه در منابع پيشين شناخته شده نيامده، مطرح گرديد. يك روايت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن كه نام منبعش را ياد كند، با اين عبارت كه: رأيت فى بعض الكتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان كتاب نقل كرده است. راوى اين روايت معلى بن خنيس است اما نه در حد چند سطرى كه در مصباح شيخ آمده و يا يكى دو صفحه‏اى كه در المهذّب ابن فهد آمده، بلكه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. (بحارالانوار، ج 59، ص 100 – 91). آنچه در اين روايت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصيلى است كه معلى از امام خواسته تا نامهاى فارسى سى روز ماه را بيان كند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، اردى‏بهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روايت مزبور را بار ديگر از منبع ديگرى آورده، اما در آنجا نيز نام منبع ياد نشده، بلكه آمده است: وجدت فى بعض كتب المنجمين مرويا عن الصادق (ع)... در اين نقل، بخش اول سخن امام با معلى نيامده، بلكه تنها نام هاى ايرانى سى روز آمده است. (همانجا، ج 59، ص 105 – 101). نيز همان روايت را نقل كرده، بدون نام منبع و تنها با عبارت: و روى ايضا فى بعض الكتب ... )، (همانجا، ص 107) جالب آنكه علامه پس از نقل اين سه روايت مى‏نويسد: اين روايات را ما از كتاب هاى منجمان نقل كرديم، زيرا از ائمه ما روايت كرده بودند، اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نُسَخ آنها نيز اختلافاتى زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره كردم. حقيقت آن است كه اين اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نيست به چه دليل به امام صادق(ع) نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوريحان ـ و قاعدتا از الآثار الباقيه ـ آن نام هاى ايرانى را آورده است. (همانجا، ص 11).
افزون بر اين روايت، نقل ديگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن اين است كه هفت سلام به مشك و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشيدن و چهل مرتبه سوره يس را بر انار خواندن و شصت مرتبه اين دعا را خواندن كه «يا محوِّل الحول و الاحوال حوِّل حالنا الى احسن الحال». اين نقل را آقارضى قزوينى آورده و افزوده كه در جايى معتبر به نظر نرسيده است. مرحوم شيخ عباس قمى هم آن را به نقل از كتب غيرمشهوره آورده و صورت ديگر آن را «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال» ياد كرده است.


ابراهیم خراسانی پاریزی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

ابراهیم خراسانی پاریزی


نویسندگان
ابراهیم خراسانی پاریزی


آرشیو من
آذر ۸٧
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸۳
مهر ۸۳
تیر ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢


لینک دوستان
شهر پاریز
زن در تاريخ
همه چيزدرباره رياضي
دانشكده اللهيات وفلسفه
حوزه
اطلس تاريخ ايران
بانك اطلاعات نشريات كشور
سیرجان نیوز
لیست سایت های علمی ایران
پاریزامروز
کتابخانه مجازی قفسه
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
باشگاه اندیشه
کرمان هو
سازمان اسنادوکتابخانه ملی
پژوهشگاه اطلاعات ومدارک علمی ایران
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران
خبرگزازی میراث فرهنگی
تقویم تاریخ ایران
سایت امام علی
مرکزاطلاعات وآمارزنان
دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
فالنامه اعداد
پيامبر اعظم
ايرج جلالی
پژوهش
نهضت تولید علم و آزاد اندیشی
سايتی تفريحی
وندا کلیک
سايت خبری عصرايران
آپلودعکس
ناصروفاييان
اپلودعکس
دهکده
کتابخانه دیجیتالی
وب سايت اقای مهندس سعادت ايران نژاد
نشريه الکترونيک کويران
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
معاونت اموزشی دانشگاه ازاداسلامی
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0