على (ع) و ایرانیان
1. مقدمه
بى تردید موضوع آشنایى ایرانیان با حضرت على علیه السلام براى هر شیعه اى از اهمیت و جاذبه ى بسیارى برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه هاى دوم، سوم و چهارم از سده ى نخست ه. ق، بسترهاى مناسبى براى آشنایى ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.
2. دیدار «الابناء» با على علیه السلام
به سال دهم ه. ق پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در آن زمان، در یمن طبقه اى وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنى الاحرار» مى گفتند. آنان در جامعه ى یمن از جایگاه خاصى برخوردار بودند و همواره به آزادگى و شرافت اتصاف داشتند. اینان ایرانى نژادهایى بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان براى یارى مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشى هاى مهاجم در همان جا سکنا گزیدند. سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومى عرب، نسلى پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنى الاحرار» به معناى «فرزندان ایرانیان » یا «پسران آزادگان » شهرت یافتند. (1)
حضور على علیه السلام در یمن در سال دهم هجرى، این امکان را در اختیار الابناء ایرانى نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ى انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستى و محبت او را در دل هاى خویش جاى دهند. الابناء پس از آشنایى با على علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفادارى خود را به پیامبر صلى الله علیه و آله عرضه داشتند. (2)
3. فتوحات اسلامى پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله
پس از رحلت رسول گرامى اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد که تاثیرات شگرفى در سرنوشت آینده ى اسلام و مسلمین داشت:
یکى ماجراى سقیفه و دیگر، پدیده ى فتوحات. بزرگترین اشتباه و انحرافى که در سقیفه [صفر سال 11 ه. ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشى سپردن واقعه ى غدیر بود. غدیر به اهلیت و صلاحیت على علیه السلام براى جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله اشعار داشت. اما حوادث سقیفه به گونه اى دیگر رقم خورد و با انتخاب ابوبکر به خلافت، به واقع زاویه ى انحرافى آغاز گشت، که در سال 61 ه. ق با کشتار فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله، به نقطه ى اوج خود رسید. اما حادثه ى مهم دیگر که در مبحث ما مى گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبکر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از میان بردن سدها و موانع سیاسى موجود جهان آن روزگار بود که نمى گذاشتند پیام اسلام به گوش جان امت هاى دیگر برسد. اندیشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت:
نخست؛ جوهر اسلام که دینى بود متمم و مکمل ادیان دیگر و طبعا آیین جهانى که همه ى ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مى داد.
دوم؛ سیره ى عملى پیامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبه جزیره ى عربستان که نمونه ى بارز آن دعوت خسرو ایران، قیصر روم و مقوقس مصر به پذیرش این آیین بود.
سوم؛ ارضاى حسن جاه طلبى و زیاده خواهى برخى از امیران و خلیفگان و برطرف کردن مشکلات اقتصادى که از سرزمین خشک عربستان ناشى شده بود.
اینها عواملى بودند که ذهن و اندیشه و همت عرب را که تا پیش از اسلام به تنافسات خونین قبیله اى در حوزه هاى محدود، معطوف بود، به تسخیر سرزمین هاى دور و نزدیک متوجه ساخت. (3)
4. فتح ایران و پیدایش طبقه ى موالى
با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبکر، کرانه هاى جغرافیاى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش یافت. در مدتى اندک ایران، شام و مصر فتح شدند. فتح ایران تقریبا در خلال دهه ى 12 تا 22 ه. ق، تکمیل شد.
نخستین پیروزى قاطع در برابر ایرانیان در اوایل خلافت عمر در سال 16 ه. ق در قادسیه صورت پذیرفت. (4) على علیه السلام نیز از آغاز طراحى این عملیات بزرگ در مدینه، در جریان قرار گرفته بود. به گفته ى طبرى و بر اساس خطبه ى 145 نهج البلاغه، آن حضرت پیشنهادهاى سودمندى را نیز در این باره به خلیفه ى دوم عرضه کرد. با فتح ایران بسیارى از خاندان هاى ایرانى در جوار اعراب و یا حتى در درون بافت و ساختار جامعه ى اعراب، تحت عنوان «موالى » جاى گرفته و از آن پس به عنوان طبقه اى نوظهور در جامعه ى اسلامى جایگاه خاصى را به خود اختصاص دادند و رابطه ى موالى با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعیت و خواجه و برده نبود؛ بلکه در بیشتر موارد خاندان هاى ایرانى با خاندان هاى عرب پیمان ولاء و دوستى (موالى موالاة) داشتند تا مکانیسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشید. (5)
با وجود این، خاندان هاى ایرانى از روح تعرب و عصبیت عربى، که هنوز از جامعه ى اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مى بردند. این روحیه که حتى خلیفه دوم و سوم نیز از آن بى بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالى ایرانى تنگ و دشوار مى ساخت. شاید بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فیروز ایرانى) (6) را به سال 23 ه. ق واکنش در برابر این فشارها تلقى کرد.
5. على علیه السلام خونخواه هرمزان ایرانى
در پى مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بى هیچ مستمسک قابل قبول شرعى و عرفى کشت. عثمان خلیفه ى سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بى دلیل یک ایرانى مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بى گناهى او آگاه بود. لیکن خلیفه جرات نداشت تا در این مورد، به وظیفه ى اسلامى خود عمل کند. على علیه السلام، خلیفه ى سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت:
اى فاسق اگر روزى بر تو دست یابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم کشت. (7)
عبیدالله تا پایان عمر از على علیه السلام بر حذر بود. او در جنگ هاى جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکى از نبردهاى جنگ صفین کشته شد.
6. دفاع على علیه السلام از حمراء
اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام هاى چندى از جمله «موالى »، «بنى عم »، «زط »، «سیابجه »، «اسواران » و «حمرا» مى خواندند. آنان را موالى مى گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنى عم مى نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاة و هم پیمانى داشتند که گویى پسر عموهاى ایشانند. زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومى از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانى در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانى نیز که شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گردید. سیابجه جمع «سیجى » معرب سپاهى است که مانند زط غالبا به طبقه ى کار آزموده ى نظامى ایرانیان، اطلاق مى شد. حمراء به معنى سرخ رویان یا سپیدرویان نامى بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان مى دادند.
در نظام مالى که عمر و سپس عثمان اعمال مى کردند، معمولا حقوق و عطایاى موالى ایرانى پایین تر از اعراب بود. از این رو وقتى که ایرانیان در دوران خلافت على علیه السلام از حقوق و عطایایى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روى ما را مغلوب این حمراء ساخته اى؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (8)
آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستى را وجه ى همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمى تواند به عنوان یک امتیاز براى ایشان به حساب آید. به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگى مى کرد و هرگز به خواست هاى غیر منصفانه ى ایشان وقعى نمى نهاد.
عدالت على علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت؛ زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پاى از جاده ى عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع مى نمایند و موالى که از حدود سال هاى شانزده ه. ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمى چون سعید بن عاص، مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ى دوم و سوم شکایت مى کردند، راه به جایى نمى بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که على علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراى حد شرعى در مورد ولید بن عقبه ى شراب خوار فرمان مى دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ى هرمزان تهدید مى کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ى جدا بافته مى دانستند، حقوق موالى ایرانى را استیفا مى نماید.
این مشاهدات کافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و کشش وادارد. حمراء در وجود على علیه السلام روح بزرگى را یافتند که فراتر از علایق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانیت و عدالت مى اندیشید. از همین رو در جریان جنگ هاى جمل و صفین از آن حضرت دفاع مى کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین مى پردازند.
7. جنگ جمل و حمایت ایرانیان از على علیه السلام
چنان که گفته آمد در دهه ى سوم و چهارم ه. ق (سال هاى 20 تا 40) بسیارى از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند. آنان تعدادى مهاجر و عده اى دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمى همین منطقه بودند. بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربى ایران محسوب مى شد. از جمله ى این ساکنان قدیمى این دو شهر، طوایفى موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنى نیروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب مى آمدند. این زطها و سیابجه در سال 36 ه. ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند. (9)
با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه على علیه السلام پیوستند و تا پیروزى کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند. آن حضرت که نظاره گر فداکارى هاى بى شائبه و خالصانه ى ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ى آنان مردمانى نجیب و آزاده را مشاهده مى کرد که مى تواند از یارى جدى ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ى ریشه دار منافقان و بنى امیه، بهره مند گردد. از این رو، با ارسال نامه هایى به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهاى ایرانى را براى مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یارى خود طلبید. (10)
8. هدایاى ایرانیان به على علیه السلام
در زمانى که على علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ایرانیان (11) نزد آن حضرت آمدند تا هدایایى تقدیم دارند. پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجى که از ایرانیان مسلمان مى گرفتند، ایشان را به اعطاى هدایاى نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایاى نورزى به صورت سنتى رایج درآمده بود.
وقتى ایرانیان هدایاى خود را نزد حضرت آوردند، براى آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین به هنگامى که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار مى گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب مى شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال على علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت مى کردند. على علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش کشى هاى خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند. (12)
در همین زمان ابوزید انصارى را به نحوه ى اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند. (13) دستورهاى صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذارى نظامى نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ى ویژه ى غیر مسلمانان) به حساب آورد. این نظام عادلانه که از جانب على علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوى و انسانى اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتى ژرف را در اعماق روح و جان ایرانى ایجاد کرد. عشقى که در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشى اساسى و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.
آرى اینها نمونه هایى بود از نخستین آشنایى هاى مردم ایران با على علیه السلام که بى تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به على علیه السلام و خاندان پاکش و در پى تسرى و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافى و وافى مبذول داشت.
پى نوشت ها:
1) یعقوبى، ابن واضح، یعقوبى، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج 1، ص 200. فیاض، على اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367 ش، ص 27.
2) فیاض، تاریخ اسلام، ص 123.
3) درباره فتوحات ر. ک. فتوح البلدان بلاذرى، الفتوح ابن اعثم کوفى، الاخبار الطول دینورى و تاریخ طبرى.
4) بلاذرى، احمد بن یحیى. فتوح البلدان، ترجمه دکتر محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، 1367 ش، ص 365.
5) راجع به موالى و انواع ولاء و رفتار هریک از خلفا با موالى، ر. ک. الموالى و نظام الولاء، دکتر محمود مقدم، ترجمه و تحقیق محسن حیدرنیا، پایان نامه ى کارشناسى ارشد دانشکده ى الهیات دانشگاه تهران، 1372 ش.
6) یعقوبى، ابن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه ى محمد ابراهیم آیتى، انتشارات علمى و فرهنگى، چ 6، 1371 ش، ج 2، ص 51.
7) محمدى ملایرى، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى، جلد3، دل ایرانشهر، بخش دوم،تهران، انتشارات توس، چاپ اول، 1379 ش، ص 242.
8) درباره ى اسواران، زط، سیابجه، و موالى ر. ک دکتر ملایرى، ج 3، ص 211 به بعد و ج 2 ص 422 و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ى حمراء و الموالى و نظام الولاء، دکتر مقداد
9) دکتر محمدى، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاریخ طبرى.
10) ابن اعثم کوفى، محمد بن على، الفتوح، ترجمه ى کهن فارسى، محمدبن احمد مستوفى هروى، تصحیح غلامرضا طباطبایى مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چ 1، 1372، صص 456- 454.
11) درباره ى ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر. ک. فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه ى دکتر توکل، صفحات 65، 367، 398، 452. 3
12) ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکى، چاپ تهران، 1366 ش، ص 198- 199.
13) دکتر محمدى، ج 3، ص 247، به نقل از فتوح البلدان بلاذرى.
..........................................................................................
منبع:باشگاه اندیشه
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

| |||||||||||||||||||||||
![]() | |||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥۳ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳
نوروز در فرهنگ شيعه
نوروز در فرهنگ شيعه
رسول جعفريان در مقاله "نوروز در فرهنگ شيعه" به بررسي جايگاه و اهميت اين مسئله در روايات تاريخي و ادوار مختلف تاريخ اسلام پرداخته است.
نوروز يا روزِ نو در همه تقويمها، دورهها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى، تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حركت در مىآورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيين هاى ويژهاى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روزِ نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مىنشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى كه در آن آيين هاى ويژهاى را اجرا مىكردند (فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگريد : صص 333 - 325)، روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مىافتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترك كنند.
اين نكته دانسته است كه اسلام، دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيين هاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مىآمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.
بحث از نوروز در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده مربوط مىشود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقاله سير ورود آن در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ تهراني در زير مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تأليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تأليف شده، شرحى به دست دهيم.
مبناى محاسبه روز نوروز
نوروز، نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مىآيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471 به اين ترتيب بود كه سال را به دوازده ماه سى روزه تقسيم مىكردند كه جمعا 360روز مىشد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مىافزودند كه جمعا 365روز مىشد. با اين حال پنج ساعت و 48دقيقه و 45/51 ثانيه باقى مىماند. اين زمان در هر چهار سال، يك روز مىشد و از آنجا كه در محاسبه نمىآمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مىكرد. بنابر اين ماه هاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن، آن است كه نوروز در آغاز فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.
زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مىآمد.
در سال467 .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار گرفت. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مىشد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مىدادند. در اين محاسبه آن پنج ساعت و اندى نيز در محاسبه مىآمد. بدين ترتيب، روز نوروز به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.
بنابراين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 يا 471 بوده است. (مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده: گاه شمارى در ايران، ج 10، صص 6- 3، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357، مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7 و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است). در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده است يا 471، بنگريد: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى مشكل سال 467 يا 471 و مسأله افزودن پنج روزه اضافي به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. بنگريد : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره _15 – 14، صص 108 – 101).
دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيين هاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتاب هاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن، سال شمسى به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مىشده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگ هاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيق ها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقىزاده مورد بحث قرار گرفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10، گاه شمارى در ايران قديم، فصل پنجم، ص 153به بعد).
در سال 1304 شمسى (1343 قمرى، مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مىشود. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 15- 14 صص 118 – 19).
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال، شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تأكيد قرار گرفت.
اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهم ترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 در سال متغير بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربيعى، قرار گرفته و از آن پس تغييرى نيافته است.
نوروز در منابع كهن شيعى
در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن، منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تأليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:
نخست آنكه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتاب هايى داشته، از جمله كتاب ما رُوِى فى يوم النيروز. (رجال النجاشى، ص 428).
روشن نيست حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان «الاعياد و فضائل النيروز» داشته است. (الفهرست، ابن النديم، ص 190).
در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:
- نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مىكنند)، به او داده مىشود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مىدهند مسلمانند؟ ابراهيم مىگويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (الكافى، ج 5 ص 141 كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 300 التهذيب، ج 6، ص 378.(
- روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين (ع) گفته شد: اليوم نيروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا كل يوم نيروزا»؛ هر روز را نوروز كنيد. (كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ص 300) و نقل ديگر، همان روايت آنكه حضرت فرمود: «نيروزنا كل يوم». (همان منبع). اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخهاى از فهرست ابننديم آمده است كه ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام، هديه كرد و حضرت فرمود: «نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم». (الفهرست ابن النديم، ص 256)، (الانساب، ج 3، ص 37) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنيروزا ان قدرتم كل يوم»؛ يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (دعائم الاسلام، ج2، ص 326). اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير، ج 4، ص 201 آورده است.
به جز آنچه از كتاب من لايحضره الفقيه نقل شد، در آثار صدوق، اشارهاى به نوروز نشده است. تنها در «عيون اخبارالرضا»، ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده است كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (عيون اخبار الرضا ، ص 550). صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد.
در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان ( عيد مهرگان، روز شانزدههم مهرماه برگزار مىشده است ـ بنگريد: آثار الباقيه، ص 337)، اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (بنا به نقل از بحار آمده) چنين است:
روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و ألبس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرأ فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (مصباح المتهجد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101 وسائل الشيعة، ج7، ص 346).
گفتنى است كه شيخ طوسي روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نكرده است.
ابن ادريس در كتاب السرائر ص 598 مىنويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح از چهار ركعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته، اما روز آن را معين نكرده، چنانكه ماه آن را از ماه هاى رومى يا عربى مشخص نكرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيأت و اهل فن در كتابش گفته، اين است كه روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) كه سى و يك روز است مىباشد. زمانى كه نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده، نيروز و نوروز دو لغت است، اما نيروز معتضد كه به آن «نوروز معتضدى» مىگويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين در باره امر خراج به وى شكايت كردند و اينكه پيش از رسيدن محصول، خراج گرفته مىشود و همين سبب بدهكارى آنهاست كه خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصمم شد كه پيش از يازدهم حزيران، خراج از كسى مطالبه نكنند. شعرى نيز در باره اين عمل او سروده شد... همه اين مطلب را صولى در كتاب الاوراق آورده است. (السرائر، ج1 ص 315).
در دو كتاب دعا كه به فارسى در قرن ششم تأليف شده، ياد از حديث معلى بن خُنَيس در اعمال روز نوروز كه مهمترين آنها، گرفتن روز، پوشيدن لباس نيكو و نماز مخصوص است، شده است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است، جز آنكه به احتمال قريب به يقين، برگرفته از شيخ طوسى است.
- در كتاب «ذخيرة الاخره» كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تأليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:
روايت كند، معلّى بن خُنَيس از صادق عليه السلام كه گفت: چون روز نوروز بُوَد، روزه دار و غُسْل كن و جامه پاكترين درپوش و بوى خوش بكار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنّتهاى آن بگذارده باشى، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اوّل الحمد و ده بار «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» و در ركعت دويم الحمد و ده بار و ده بار «قل يا أيها الكافرون» و در ركعت سيم الحمد و ده بار «قل هو اللّه أحد» و در چهارم ركعت الحمد و ده بار «معوذتين». و چون از نماز فارغ گردى، تسبيح زهرا عليها السلام بگوى. چون چنين بكنى خداى تعالى شصت ساله گناه تو بيامرزد. و دعا اين است... (ذخيرة الاخره، ص152).
- در كتاب «نزهة الزاهد» نيز كه در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فُرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز درآيد، غسل كن و جامه پاكترين در پوش و بوى خوش بكار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار ركعت نماز كن به دو سلام. پس از الحمد در اول ركعت، ده بار «إنّا أنزلناه» بخوان و در دوم ده بار «قل ياأيها الكافرون» و در سوم ده بار «قل هو الله أحد» و در چهارم ده بار هر دو «قل أعُوذ»ُ. و چون فارغ شوى، سجده شكر كن و اين دعا بخوان، تا تو را گناه شصت ساله بيامرزد. و دعا اين است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِياءِ الْمَرْضِيّينَ وَصَلِّ عَلى جَميعِ أَنْبِياءِكَ وَ رُسُلِكَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ بارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكاتِكَ ...» (نزهة الزاهد، 285) .
- قطب الدين راوندى (م 573) حديثى در باره نوروز در كتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه و آله: «ابدلكم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى». دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم. عيد فطر و قربان را بجاى عيد نوروز و مهرگان قرار دادم. (مستدرك الوسائل ، ج 6، ص 152از لب اللباب).
مناسب است در اينجا بيفزايم كه مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيدضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم كه عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريك گفته است. در يكى از اين اشعار آمده: (ديوان السيد ضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى، تصحيح محدث ارموى، تهران، 1374ق، ص 65).
هذا الربيع و هذه أزهاره
وافى سواء ليله و نهاره
اشعار ديگري هم در ص 131 و 196 آمده است.
- ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب خبرى در برخورد منصور با امام كاظم عليه السلام آورده است. وى مىنويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، بجاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه آورده مىشد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:
اِنّى قَدْ فَتَّشْتُ الاَْخبارَ عَنْ جَدّى رَسُولِ الله صلي الله عليه و اله فَلَمْ اَجِدْ لِهذَا الْعيدِ خَبَرا؛ اِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ مَحاهَا الاِْسْلامُ وَمَعاذَ الله اَنْ نُحْيِىَ ما مَحاهُ الاِْسْلامُ. (مناقب ابن شهرآشوب، ج 2ص 379 مسند الامام كاظم ج 1 صص 51 – 52)
من اخبارى را كه از جدّم رسول خدا ( ص) وارد شده، بررسى كردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مىبرم از اينكه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.
صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابنفهد، شهيد اول و ديگر متأخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تأكيد كرده است. سپس نقل بالا را از امام كاظم عليه السلام آورده و گفته است كه اين نقل نمىتواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه كه محتمل است كه بر اساس تقيه صادر شده باشد؛ شايد هم مقصود، نوروزى جز نوروزى باشد كه متفق عليه است. (جواهر الكلام، ج 5 ص 40) بايد توجه داشت كه مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيهاى در كار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مىكرد نه مخالفت. نكته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روى در آن روزگار، يك نوروز بيشتر وجود نداشته است.
***
اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى در باره تأييد نوروز به چشم نمىخورد. منشأ آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه به منشأ آنها اشاره خواهيم كرد.
در اينجا بىمناسب نيست، اشارهاى به آنچه در منابع اهل سنت در باره روز نوروز آمده داشته باشيم. بطور كلى بايد گفت كه اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حكام اموى و عباسى بوده و بويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حكام از كدخدايان دريافت مىشده است. افزون بر آن كار گرفتن خراج نيز بر اساس نوروز بوده و يكى دوبار در عهد متوكل (تاريخ الطبرى، ج 9ص 218حوادث سال 245) و معتضد عباسى، (همانجا، ج10، ص39) نوروز تا تيرماه به تأخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشكل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مىآمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشكل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است. (همانجا، ج 11، ص 203، حوادث سال 301).
به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابىبكره نوشته است، تا هداياى نوروز و مهرگان براى وى ارسال شود. (تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 306). عمر بن عبدالعزيز، در رديف كارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف كرده (همانجا، ج 2ص 306) و نامهاى به يكى از حكام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى كند. (تاريخ الطبرى، ج 6، ص 659، حوادث سال 101) بعد از وى، يزيد بن عبدالملك، بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب كرده است. (تاريخ يعقوبى، ج 2ص 313) در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، (تاريخ الطبرى، ج 7ص 277) چنانكه در سال 236 در فارس. (همانجا، ج 9ص 184حوادث سال 236) در باره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبان هاى فرنگى نوشته شده است. (مقالات تقىزاده، ج10ص 155).
در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يك روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت خود را حفظ كرده است. شاعرى در سال 220هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد «فطر» و «اضحى» قرار داده است:
فأبكوا على التمر أبكى الله أعينكم
فى كل اضحى و فى فطر و نيروز
شواهدى وجود دارد كه در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مىپرداختهاند. حكومت نيز به احتمال تحت تأثير فقهاى اهل سنت با آن مقابله مىكرده است.
در حوادث سال 282آمده است كه در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مىدادند، منع شدند. (تاريخ الطبرى، ج 10ص 39)
در حوادث سال 284 آمده است كه روز چهار شنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران )ماه ژوئن(، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد كه كسى در شب نوروز حق روشن كردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يكسين، رييس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد كه خليفه، مردم را در روشن كردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين كار پرداختند، به طورى كه بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند. (همانجا، ج 10ص 53).
برگزارى مراسم نوروز، نه تنها در شرق اسلامى، بلكه در غرب اسلامى نيز رواج يافته است. به نقل مقريزي در سال 363هجرى، المعزلدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن كردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى كنند. در همانجا آمده است كه در سال361، آتش بازى گستردهاى در قاهره انجام شده و اين كار سه روز ادامه يافته است. معز فاطمى، مردم را از روشن كردن آتش و ريختن آب منع كرد و كسانى را نيز گرفته و حبس كردند. (الخطط المقريزية، ج 1ص 268) همو آورده است كه در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانبهايى از طرف امرا تقديم شده كه بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت بوده است. (همانجا، صص 269 – 268). همو در سالهاى بعد از آن روز، كه از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و كارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است. (همانجا، ص 26).
در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت با نوروز ديده مىشود. از جمله غزالى در كيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10ص 153) در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، كراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا كه آن هم تشبه به مجوس است. (بدائع الصنايع، ج2، ص 79). ابن قدامه نيز نوشته است: روزه گرفتن نوروز و مهرگان كراهت دارد، زيرا اينها، روزهايى است كه كفار آن را بزرگ مىشمرند. (المغنى، ج 3، ص 99). گروه طالبان هم كه زماني بر افغانستان حكومت مي كردند در سال 1376ش اعلام كردند كه نوروز برخلاف اسلام و بدعت بوده و برگزارى آن حرام مىباشد.
نوروز در منابع شيعىِ قرن هفتم به بعد
همانگونه كه گذشت، منابع بعدى با تكيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در كنار اعياد ديگر پرداختهاند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . كسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز كوششهايى كردهاند. از آن جمله شهيد اول (م 786) در كتاب «ذكرى الشيعة» است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است كه مقصود از نوروز يا اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشيد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين ترتيب سه قول در اينباره نقل كرده كه تفصيل آن در سخن ابنفهد آمده است.
عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى (م 841) است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار ركعت نماز مستحبى آن مىنويسد: «يوم، النيروز جليل القدر»، اما تعيين روز آن از سال مشكل است. اين در حالى است كه چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابنادريس گفته متعرض بيان آن نشده است. سپس ابنفهد سخن ابنادريس و شهيد را آورده است.
آنگاه درباره سخن شهيد كه گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مىنويسد: قول نخست وى كه اول سال فارسيان باشد همان است كه در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى (دى ماه) قرار مىدهند. (درست آن است كه اول سال فرس، اول برج عقرب يا آبان ماه بوده است.) اين همان است كه نويسنده كتاب الانواء آن را گفته است. (تاكنون بر ما روشن نشده كه اين كتاب كه در باره دانش نجوم بوده، از كيست. دهها كتاب با اين نام در فهرست ابننديم شناسانده شده است. محتمل است كه مقصود كتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى (م 319) باشد.) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل كرده. آنگاه مىافزايد: آنچه از اين تفاسير درستتر است، آنكه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلايلى براى آن ذكر مىكند. مهم ترين دليل آنكه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعا خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشكال بر اين دليل آورده است: يكى آنكه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمىشود و دوم آنكه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملكشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است كه وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در كار نبود، عرف نزديك ترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است! (المهذب البارع فى شرح المختصر النافع، ج 1، ص 193 – 191، چاپ انتشارات اسلامى، قم 1414)
نكته مهم در مطالب ابنفهد آن است كه روايت معلى بن خنيس را به گونهاى ديگر نقل كرده و شكل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را درباره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است كه معلى نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و اله)، براى امام على (عليه السلام) در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف كردند. خوشا به حال كسى كه بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال كسى كه آن عهد را شكست. روز نوروز، روزى است كه رسول خدا (ص) امام على (ع) را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمانها گرفت. روز نوروز، روزى است كه امام على(ع) بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را كشت. روز نوروز، روزى است كه قائم ما از اهل بيت (ع) قيام خواهد كرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر كناسه كوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد، جز آنكه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست كه فارسيان آن را حفظ كردند و شما (عربها) آن را ضايع كرديد. يكى از انبياى بنىاسراييل از خدايش خواست تا قومى را كه چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده كند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها كه سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريختن آب در روز نوروز سنّت شود، امرى كه سبب آن را جز راسخان در علم نمىدانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مىافزايد: آن حضرت، اين مطالب را بر من املا كرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم. (المهذب، ج 1، ص 195 – 194)
ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل كرده است. در اين روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى كه معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد كه: روز نوروز، روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت كرده به وى شرك نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شكوفه پديد آمد (و خلقت فيه زهرة الارض .... ). روز نوروز، روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى فرونشست و روزى است كه خداوند، كسانى را كه از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده كرد و روزى است كه جبرييل بر رسول خدا (صلى الله عليه و اله) فرود آمد و روزى است كه ابراهيم بت هاى قومش را شكست. و روزى است كه رسول خدا (ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجدالحرام شكست. (المهذب، ج _1، ص 196 – 195).
ابن فهد به چهار نكته در اين دو روايت توجه كرده است؛ يكى تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذىحجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ريختن كه در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دىماه). سوم خلقت خورشيد در اين روز كه با سخن منجمان سازگار است و چهارم شكوفه دادن زمين كه باز در فروردين است نه در دىماه. (المهذب، ج1، ص 196). به اين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد كه روز نوروز، همان زمان ورود خورشيد به حَمَل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مىرسد، اين قديمىترين بحثى است كه در كتاب هاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى بارها مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.
مشكل اين دو حديث آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مىكند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده و نمىتوان بر اخبار وى اعتماد كرد. (مجمع الرجال، قهپائى، ج 6، ص 110). در اين صورت، اين روايت كه بىگرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، ممكن است از همان دسته مجعولاتى باشد كه غاليان به معلى نسبت دادهاند. بايد اين نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده، قرامطه ـ با گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده، روزه مىگرفتهاند. (تاريخ الطبرى، ج 10، ص 269) بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمىگرفتهاند، بلكه به نقل بيرونى، اساسا مجوس را روزهاى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است.( آثار الباقيه، ص 357)
ياد از اين نكته لازم است كه بخش ريختن آب روى مردگان كه به يكى از انبياى بنىاسراييل نسبت داده شده، در روايتى از ابنعباس آمده است. (الخطط المقريزية، ج1، ص 268 آثار الباقيه، ص 325) متن حديث را بيرونى چنين آورده: نقل شده كه در نوروز، جامى سيمين كه پر از حلوا بود، براى پيغمبر(ص) به هديه آوردند. آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسيد كه، نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آرى، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد. از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت: كاش هر روزى براى ما نوروز بود. در همانجا آمده كه وقتى از مأمون در باره سنت آب پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست كه مردگان از قوم بنىاسرائيل در آن روز زنده شدند. ممكن است، اين روايت از اسراييليات نيز باشد كه در جامعه اسلامى به نوعى با عقايد رايج پيوند داده شده است.
از همه اينها گذشته، شايد بنوان تأويل ديگرى براى اين روايت جستجو كرد و آن اينكه ـ در صورت درستى صدور آن از امام صادق (ع) ـ شايد امام، خواستهاند بفرمايند كه اصولا هر روزى كه نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور كه در يكى از روايات سابق الذكر آمده بود كه امام على(ع) فرمودند: هر روز ما را نوروز كنيد. اين معنا براى نوروز، كاملا مطابق تعبير «ايّام الله» است كه در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تأويل، بايد آنچه در روايت در باره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود. البته اشكالات ديگري هم در برخي از رساله هاي نوروزيه بر اين خبر وارد آمده است.
نوروز و نوروزيههاى دوره صفوى
چنين به نظر مىرسد كه نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفت هاى برخى از فقهاى سنىمذهب، دوام آورده است. عجيب آنكه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سيزده بدر كه از پيش از اسلام وجود داشته، و بىپايگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دليل همسويى نوروز با طبيعت و نيز دخالت آن در تعيين خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور اين عيد در بخش وسيعى از دنياى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و تركيه گرفته تا جمهورى آذربايجان، جمهوريهاى آسياى ميانه، افغانستان، پاكستان و طبعا ايران، نشان آن است كه پيش از تشكيل دولت صفوى، اين عيد مورد اعتناى كامل بوده است. در اينجا بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد:
نخست آنكه در دوره صفوى، تاريخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعا مراسم نوروز برگزار مىشده است. اولئاريوس در آن عهد چنين نوشته: ايرانىها سال خود را برحسب حركت خورشيد و ماه تعيين و تنظيم مىكنند و به همين جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مىباشند. سال قمرى از نظر مذهبى برايشان اهميت دارد كه اعياد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعيين مىكنند. وى پس از آن اشاره كرده است كه ايرانيان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه كرده و مثلا مىگويند كه فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. (سفرنامه اولئاريوس، ترجمه حسين كردبچه، تهران، كتاب براى همه، 1369، ج 2، ص 690).
وى چهارشنبه آخر سال را كه چهارشنبه سورى بوده، از ايام مورد توجه مردم ياد كرده و گفته است كه مردم آن را بدترين روزهاى سال دانسته، كار را تعطيل مىكنند، از خانه كمتر خارج شده و حتىالمقدر كمتر حرف مىزنند و سعى مىكنند به كسى پولى ندهند ... عدهاى هم كوزههاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و كوزه را از آب پر كرده و آن را مىآورند و به خانه و اطاق هاى خود مىپاشند و عقيده دارند كه چون آب، صاف و پاك است، پليدي ها و بدبختي ها را از خانه شسته، با خود مىبرد...(سفرنامه اولئاريوس، ج 2، ص 466). تاورنيه نيز از عيد نوروز به با اين عبارت كه از اعياد بزرگ ايرانيان است سخن گفته و مىنويسد: در اين روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مىشوند و هر كس به اندازه شأنش بايد ارمغان و پيشكشى به شاه بدهد ... و در اين روز شاه ثروت گزافى به دست مىآورد ... براى روز اول سال، اگر يك ايرانى اتفاقا پول نداشته باشد كه قباى نو تدارك نمايد، اگر بايد تن خود را گرو بگذارد، مىگذارد و قباى نو را حتما به دست مىآورد. (سفرنامه تاورنيه، ترجمه ابوتراب نورى، تهران، سنايى، 1336ص 635).
شواهد فراوانى درباره اهميت برگزارى مراسم نوروز در ميان ايرانيان در دوره صفوى در دست است كه نيازى به نقل آنها نيست.
نكته دوم آنكه اين مسأله را بايد از زاويه ديگرى نيز مورد توجه قرار داد و آن اينكه با پيدايش دولت شيعى، طبيعى بود كه روزهايى كه در فرهنگ فقهى و تاريخى شيعه، از اهميتى برخوردار است بزرگ داشته شده و به عنوان شعائر شيعى بزرگ داشته شود. اين روزها، يا روزهاي عزا و مصيبت بودند و يا روزهاى شادى و فرح. نوع ديگر، روزهايى بود كه در تقويم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى كه در تعيين اين روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقيقى در باره تعيين روز دقيق آنها صورت گيرد. به عنوان نمونه چندين رساله مولوديه نوشته شد تا اثبات شود، تولد رسول خدا (ص) در دوازدهم ربيع الاول بوده يا در هفدهم آن. (ذريعه ج23 ، ص 276 – 275)، همينطور رسالهاى به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شد با عنوان هداية الصالحين در اثبات آن كه تولد امام على (ع) در سيزدهم رجب بوده و ساير اقوال نادرست است. (فهرست كتابخانه مجلس، ج10، ص 1737 به احتمال قوى اين رساله از محمدباقر بن اسماعيل خاتون آبادى - م 1127- بايد باشد).
به علاوه، مردم نياز به تقويم هايى داشتند تا به معرفى اين روزها پرداخته و آداب و عبادات ويژه آنها را بيان كند. نمونه آن كتاب تقويم المحسنين فى معرفة الساعات و الايام و الاسبوع از فيض كاشانى (م 1091) و اختيارات علامه مجلسى (م 1110) است. بايد اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به اين مطالب افزود و رسالههايى كه به اين مسائل هم پرداخت به آنچه گذشت، اضافه كرد. مجموع اين مسائل، جريانى را در تأليف پديد آورد كه به نوعى با بحث تقويم ارتباط مىيافت.
با توجه به آنچه در آغاز بحث در باره تفاوت نوروز قديم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعيين روز نوروز و اينكه آيا نوروز وارد شده در روايات، همين نوروز مرسوم است يا نه، در ميان علما بالا گرفت. پيش از آن نيز، همانطور كه گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتا مفصل به آن پرداخته بود. استدلال هايى كه در اين قبيل رسالهها آمده، به طور عمده بر پايه مطالب نجومى، تاريخى و نيز رواياتى است كه به آنها اشاره كرديم. افندى با اشاره به رساله ميرزا ابراهيم حسينى مىنويسد: او رسالهاى نوشت كه نوروز، درست همين روزى است كه اكنون مرسوم است. آقارضى قزوينى، رسالهاى در انكار اين مطالب نوشت. همين طور محمدحسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى و ميرزا رضى الدين محمد مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تأييد تطبيق روز نوروز وارد شده در روايات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مىنويسد: و قد صارت هذه المسألة مطرحا لاراء الفضلاء. (رياض العلماء ، ج 1، ص 6).
در اين دوره افزون بر بحث هاى نجومى و اصولى و فقهى در اينباره، يكى دو روايت ديگر درباره نوروز كه در منابع پيشين شناخته شده نيامده، مطرح گرديد. يك روايت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن كه نام منبعش را ياد كند، با اين عبارت كه: رأيت فى بعض الكتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان كتاب نقل كرده است. راوى اين روايت معلى بن خنيس است اما نه در حد چند سطرى كه در مصباح شيخ آمده و يا يكى دو صفحهاى كه در المهذّب ابن فهد آمده، بلكه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. (بحارالانوار، ج 59، ص 100 – 91). آنچه در اين روايت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصيلى است كه معلى از امام خواسته تا نامهاى فارسى سى روز ماه را بيان كند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، اردىبهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روايت مزبور را بار ديگر از منبع ديگرى آورده، اما در آنجا نيز نام منبع ياد نشده، بلكه آمده است: وجدت فى بعض كتب المنجمين مرويا عن الصادق (ع)... در اين نقل، بخش اول سخن امام با معلى نيامده، بلكه تنها نام هاى ايرانى سى روز آمده است. (همانجا، ج 59، ص 105 – 101). نيز همان روايت را نقل كرده، بدون نام منبع و تنها با عبارت: و روى ايضا فى بعض الكتب ... )، (همانجا، ص 107) جالب آنكه علامه پس از نقل اين سه روايت مىنويسد: اين روايات را ما از كتاب هاى منجمان نقل كرديم، زيرا از ائمه ما روايت كرده بودند، اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نُسَخ آنها نيز اختلافاتى زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره كردم. حقيقت آن است كه اين اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نيست به چه دليل به امام صادق(ع) نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوريحان ـ و قاعدتا از الآثار الباقيه ـ آن نام هاى ايرانى را آورده است. (همانجا، ص 11).
افزون بر اين روايت، نقل ديگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن اين است كه هفت سلام به مشك و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشيدن و چهل مرتبه سوره يس را بر انار خواندن و شصت مرتبه اين دعا را خواندن كه «يا محوِّل الحول و الاحوال حوِّل حالنا الى احسن الحال». اين نقل را آقارضى قزوينى آورده و افزوده كه در جايى معتبر به نظر نرسيده است. مرحوم شيخ عباس قمى هم آن را به نقل از كتب غيرمشهوره آورده و صورت ديگر آن را «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال» ياد كرده است.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱۱ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۳
نقدونظردرباره تاريخنگاری دکترباستانی پاريزی
نقد و نظر درباره ی تاريخنگاری دکترباستانی پاریزی بیش از نیم قرن است که باستانی پاریزی تاریخ نویسی می کند و آثار متعددی را عرضه کرده است . از این رو هر چند سبک تاریخ نویسی او دنباله روی پیدا نکرده است . _ و این علیرغم خوانندگان فراوانی است که دارد . _واما خود به عنوان چهره ای مطرح در تاریخنگاری معاصر ایران که هم در ابعاد محلی و هم ملی و هم جهانی آوازه بلندی یافته مقام بالا و والا دارد . برای ارزیابی سبک تاریخ نگاری باستانی بدان معنا که جنبه های نظری و قواعد تحقیقی او را نشان دهد باید کارهای تصحیح و ترجمه وی را جزء کارهای او دانست نه اندیشه اش . نیز برخی از استثنائات در نوشته هایش مانند سیاست و اقتصاد عصر صفوی را که به سبک متعارف تحقیقات تاریخی نزدیکی تمام دارد کنار گذاشت . بدین نحو می ماند مجموعه آثاری که سبک اصلی باستانی در تاریخ نگاری محسوب می شود . مانند کوچه هفت پیچ دوغ گو و آثار فراوان دیگر. لذا در این ارزیابی صرفا بر اساس این گونه اثار قضاوت صورت می گیرد . نکته دیگر که باید به آن توجه کرد این است که از میان آثاری که برای شناخت سبک باستانی پاریزی مشخص ساختیم یک زمان نوشته شده اند . سیر و صیرورتی در آنها نیست . گویی تالیف این اثار متعدد فارغ از مقوله تحول زمانی است . لذا نقد و تحلیلی توالی تاریخی نمی توان از انها بدست داد. همچنین باید توجه داشت که سبک تاریخنگاری باستانی پاریزی همواره بحث برانگیز بوده است . تاکنون چندین نقد و نظر در باب روش او و در حضور او خود او انجام گرفته که بیشتر در صورت ادب دارد . اما او همچنان راه خود را میرود کتاب می نویسد .چاپ می کند . مردم هم می خوانند و چیزی هم نتوانسته راه او را سد کند. شگفت انکه مطالبش تمام نمی شو د از طبع خلاق او نکات تازه ای جوانه می زند . و من از بازتاب اثار باستانی پاریزی در میان کسانی که به طور حرفه ای تاریخ را نمیدانند مطلع نیستم تاریخ تا جایی که می دانم ایشان بسیار مورد احترام هستند و نظراتشان نیز بسیار صائب اما کمتر اثارشان مورد تقلید قرار می گیردبدون آنکه کسی بگوید که اعتبار علمی ندارد . از این رو ایشان در میان این جمع تنها هستند . تنهائی در میان جمع . به عبارتی تک هستند و تنها و در این تنهائی عظمت دارد . گاهی با خود می اندیشم که همیشه باستانی پاریزی را تنها دیده ام . تنها وارد جمع می شود و سپس به تنهائی خارج می شود . به راستی این شیوه سلوک او بیانی از شیوه تاریخنگاری او نیست ؟ روشی که تنها خودش می تواند ان را داشته باشد و دیگران از دنباله روی او ناتوان و چون بعضی نمی توانند پاریزی گفته بود تاریخ هم ودرتوالی یکدیگر قرار گرفته باشند. ...درنظرباستانی مبتلابه فعلی مردم حال حل کند بی فایده وبی حاصل است...( کویر چاپ سوم
نیز خانم سیمین فصیحی در کتاب تاریخنگاری عصر پهلوی می نویسد: از خرمن دانش استاد
بهره ی فراوان برده اند اما امیدوار است را ه باستانی ادامه نیابد (
تاریخنگاری در دوره پهلوی
است ؟
از این رو این بار چنین می نویسم که باستانی پاریزی به خوبی طنز و شوخی را می فهمد (
می گوید کل تاریخ با طنز امیخته است هیچ حادثه مهم تاریخی نیست که با یک طنز مهم شروع نشده باشد
فصیحی , سیمین ,جریان های اصلی, مشهد : انتشارات نوید ص 279 .) آیا پس از عمری زحمت این عاقبت به خیریاو خود,
یا لا اقل با یک طنز مهمتر خاتمه نیابد
شوخ طبعی است . لاجرم برای تاریخ نیز که چیزی جزء شوخی نیست شوخی کردن جدی ترین کار
محسوب می شود. بر این اساس پرداختن به تاریخ نگاری برای او یک شغل نیست بلکه نحوه ای زندگی
است به این معنا که ساعات معینی از روز را به عنوان کار به تاریخ اختصاص نمی دهد بلکه همه جا و
همه وقت و درهمه حال در جستجوی تاریخ است . از گفتگو با اطرافیان تا نگریستن در اطراف جوانب و
بریدن قسمتی از یک روزنامه و ... همه جا دنبال تاریخ است .
کسی که پای صحبت باستانی پاریزی می نشیند بایستی کمی گوشش را تیز تر کند و به او نزدیک تر شود .
همگان اثار او را می خوانند و ا ز ان لذت می برند اما ایا انرا می فهمند ؟ معمولا باستانی پاریزی را با
عصا و کلاه و بارانی می بینیم . بسیار هم با احتیاط می اید و می رود اما عجیب دقیق و هوشیار است .
کنجکاوی توام با سکوتی دارد که به راحتی در کنه امور نفوذ می کند ایا این وقوف بر نگاه مورخ
متذکر به نگاه تاریخ به رفتار وکردار همه ما نیست ؟ اگر چنین باشد ایا همه ما بسیاری از کارهایی
را که انجام می دهیمباز هم انجام خواهیم داد ؟ یا انجام کارهایی را که باید انجام دهیم و زمین
گذاشته ایم
بیش از این از تاریخ انتظار تاثیر پذیری بر زندگی فردی و اجتماعی خویش خواهیم داشت ؟
براین اساس همواره این استنباط وجود داشته است که سبک تاریخنگاری باستانی را باید تاریخ زنده
(
است که از حال به گذشته می روند او گذشته را به حال می اورد و به این ترتیب به ان حضور و عینیتی
می بخشد که سخت در پی تاثیر گذاری است اما این طلب تاثیر خوشایند نیست زیرا به اسانی صورت نصیحت
به خود می گیرد و موجب دل ازاری و گریز می شود . اما چگونه است که نوشته های باستانی چنین نیست ؟
در پاسخ به این سوال لازم است گفته شودکه در شناخت سبک باستانی پاریزی باید توجه داشت که قلم روان و
شیوای او بسیار ساده و بی پیرایه و در همان حال رسا و زیباست و نیز طبع شعر او که ان هم بسیار لطیف است
از یک سو به او این امکان را داده که مضامین تاریخی مورد نظر خود را جذاب عرضه کند . اما در همان حال
همین نثر روان و شعر زیبا موجب شده تا برای همگان جدیتی در کار و اندیشه او در پس نوشته هایش جستجو نشود .
البته این تقصیر او نیست از خوانندگان است توانایی ادبی ممتاز باستانی پاریزی به او امکان می دهد تا مطالب
تاریخی که ظاهرا ربطی به هم ندارند در پیوند با هم و در کنار یکدیگر قرار گیرند این پیوند بسیار ماهرانه و با
ظرافت صورت می کیرد طرح این پیوند فقط در ذهن باستانی پاریزی است اما عرضه ان با نمودار شدن در قالب
کلمات و جملات صورت می کیرد . برای اکثریت
بروز پیدا می کند در حالی که لازم است به عمق معنا و اندیشه ی نهفته در پشت کلمات توجه کنند به این لحاظ
کار باستانی پاریزی از نظر ارائه ی معلومات و اطلاعات بسیار ساده جلوه می کند
غیر قابل تقلید . در نتیجه تابع قاعده ی سهل و ممتنع می شود وقتی ان را می خوانی ساده است اما چون
می خواهی تقلید کنی غیر ممکن . از این رو است که می توان گفت انچه که باستانی می نویسد همگان می دانند
زیرا از ان نوع معلوماتی است که همگان دارا هستند اما انچنان که او می گوید همگان نمی توانند...
اما در مرحله دوم گفتگو از تاریخنگاری باستانی پاریزی باید از دانش او سخن به میان اورد . او تسلط خوبی بر
ادب فارسی و عربی دارد و در این زمینه کار هم کرده است . در خصوص تاریخ ایران در مقاطع مختلف و حتی
سطوح گوناگون قلم زده است و دانش عمومی قابل توجهی دارد اما از او رویکرد تخصصی به هیچ یک از ادوار
تاریخ ایران یا اسلام دیده نشده است . بلکه وجه تخصصی برای او تاریخ محلی کرمان است این به او امکان داده
تا زمینه ی تجربی بسیار خوبی برای استنباط از تاریخ داشته باشد. تاریخ کرمان برای او هم از لابه لای کتابها
حاصل شده و هم زندگی در انجا
انجا . در چنین حالتی نیز برای او دانش منشا انسی دارد انس با کرمان و همدلی با کل و جزء تاریخ ایران . این را
من جوشش باستانی پاریزی در کنار کوشش و دانش او می دانم او عاشق کرمان است و نوشته هایش از این نظر
پیش از انکه عالمانه در نظر اید عاشقانه می نماید . همین انگیزه پرقدرتی برای کوشش به او می دهد . تلاش خستگی
ناپذیر یک انسان کویری برای تاریخ نویسی
زادوبوم سرمایه اصلی باستانی پاریزی است . این به او انگیزه ای اخلاقی و عاطفی برای کوشیدن
می دهد . او عاطفی و اخلاقی است و به انس به عاطفه پایبند است . این را در تاریخنگاری او می توان دید . اما چنین
متعهد بودن چگونه است که راه به مسئولیت نمی برد و هیچگاه پذیرای پست و مقام نمی سازد .ایا این رندی نیست ؟
ما رندی شیرازیان را سراغ داشته ایم اما رند کرمانی را اکنون می بینیم (
تاریخنگاری دکتر باستانی پاریزی
در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا بهمن ماه 1382 .)
( برای او همه چیز شوخی است فقط یک چیز برایش جدی است و ان, , وجهه همت خویش نخواهیم ساخت ؟ ایا درس تاریخ از این شیواتر و گیراتر بود ؟ ایا ماliving History ) قلمداد کردبرای او در تاریخ مستلزم رفتن به فضای گذشته است و این بر خلاف همه, تاثیر و جذابیت تاریخنگاری باستانی در قالب عبارات ظهور و, اما در نحوه ی بیان, نفس کشیدن در انجا , هم نفسی با مردم ان و بالیدن جسم و جان او در طبیعت, اما انچنان که مزه تاریخ را نشان دهد نه انکه معنی ان را . عشق به, اندیشیدن و نوشتنبر گرفته از مقاله ی نقد و نظر درباره ینوشته ی دکتر عبدالرسول خیراندیش عضو هیات علمی دانشگاه شیراز
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۳٤ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۳
دلایل مطالعه تاریخ سیاسی وتمدنی اسلام
دلایل مطالعه تاریخ سیاسی و تمدن اسلام
دلایل مطالعه تاریخ سیاسی و تمدن اسلام دلائل مطالعه و تحقیق در تاریخ سیاسی و تمدنی اسلام: 1 - تاریخ و تمدن اسلام وسیله پیوند تاریخ باستان و تمدن های کهن بشربا تاریخ جدیداست که میراث بین النهرین ,مصر,ایران,یونان و روم را گرفته و در قالب تمدن خویش ریخته و تمدن جدید غربی در یک سلسه حوادث تاریخی از جمله جنگ- های صلیبی آن را از اسلام گرفته است. بدین صورت اسلام دهنده ی تجربیات معنوی و مادی انسان قدیم به انسان امروز است . شناخت دقیق این روند با مطالعه تاریخ اسلام بدست می آید و کیفیت این انتقال را که بسیار مهم است نیز است بر ما روشن می سازد. 2 - برای بررسی نظریه معروف وحدت تاریخ بشری بایستی تاریخ و تمدن اسلامی را بررسی کرد چرا که بدون بررسی تمدن اسلامی در سلسله تمدن ها یک حلقه مفقود های به وجود می آید و این نقص را ما از بسیاری از کتب تاریخ عمومی که برخی از مورخین غربی می نویسند و در آن آنچنان باید به اسلام و تاریخ اسلام نمی پردازند احساس می کنیم. 3 - نقد و بررسی همه ی نظریه های عمومی که در تاریخ ابراز شده ,صحت و سقم مکاتب گوناگونی که به عنوان فلسفه تاریخ یا غلم یا فن تاریخ وجود دارد محتاج به شناخت دقیق و کامل تاریخ و تمدن و مذهب اسلام است. 4 -جامعه شناسی و به خصوص جامعه شناسی تاریخی , غنی ترین و وسیع ترین جامعه های گذشته را در اسلام خواهد یافت زیرا جامعه اسلامی در طول بیش از هزار سال کانون برخورد عناصر قومی و ملی مختلف بوده و در آن تجربیات و تمدن- های گوناگون در یک زمینه ی بسیار وسیعی به هم آمیخته و شاهد نهضت ها ,اندیشه ها,تمرکزها,تجزیه هاوارتفاع ها وانحطاط های بسیار بوده است.در اینجا جامعه-شناسی همواره بزرگترین نیاز را به تاریخ دارد و مجهزترین و عظیم ترین آزمایشگاه علمی خویش را پیدا می کند و پوششی که اکنون برای یافتن قواعد و قوانین کلی علوم اجتماعی و شناختن روابط و زوایای مبهم و عقده های در هم جامعه به عمل می آورد از چنین جامعه بزرگ و پیچیده و مرکبی ( منظورجامعه اسلامی ) می تواند کمک بگیرد. بخصوص که تاریخ و تمدن اسلامی از همه ی تمدن های دیگر تاریخی روشن تر و تر دارد و مطالعه آن آسانتر و قابل اعتماد تر است. 5 - رابطه میان دین و تمدن که یکی از مسائل بسیار جدی علوم انسانی بخصوص تاریخ علوم اجتماعی و انسان شنای است . در تاریخ اسلام به روشنی نمودار است . قضاوتی که قرون جدیداروپا در باره ی مذهب ارائه داشته ابه صورت یک قانون عمومی در میان روشنفکران و تحصیل کرده ها تلقی شده است.تجربه ای که تاریخ قرون جدید رنسانس اروپای جدید در این زمینه بدست آورده این تجربه عبارت است از اینکه مسیحیت و تسلط روح مذهبی و کلیسا بر جامعه اروپائی در قرون وسطی, تمدن غربی را دچار وفقه کرده بود و از آن روز که مسیحیت از درون جامعه به کلیسا رانده شدتمدن و علوم به سرعت پیش رفت و تمدن جدید ارتفاع خود را مرهون تلاش روشنفکرانی می داند که سد مسیحیت را از پیش پای تمدن غربی بر داشت و این تجربه تا حدودی برخی ازواقعیات نیز آن را تائید کرده غالبا به این صورت در دنیای افکار مطرح شده که دین با تمدن و علوم مغایر است و این دو را به بند می کشد و پیشرفت آن را سد می کند این فکر در سراسر جهان به عنوان یک آزمایش تاریخی تلقی گردیده و در باز کشورها بخصوص کشورهای اسلامی منشا جنبش های فکری و اجتماعی و سیاسی بزرگی شده است اما این حکم کلی که مذهب سد راه علوم و تمدن است از بررسی یک جزئی (مسیحیت )استنباط شده و حکمی است که از یک نمونه استخراج شده و از آن تعمیم به طور کلی شده است در صورتی که از لحاظ منطقی سست ترین و ناهنجارترین شکل استدلال است. با مطالعه تاریخ اسلام و نیز تعالیم اسلامی چیزی بر خلاف روندی که در مسیحیت شکل گرفت می بینیم یعنی اینکه دین اسلام در بسیاری مواردعامل پیشرفت تمدن وعلوم و... بوده است و در زمانی که از آن روح تعالیم اسلامی دور می افتد به انحطاط کشیده می شود . تاریخ و تمدن اسلامی مذهب به روشنی شخصیت و حیثیت خود را ساختمان جامعه و پیشرفت و انحطاط آن را نشان می دهدو اسلام در آن زاز آن جهت نیز بسیار جالب است که خود بنیان گذار یک تمدن است اینکه تمدنی به آن بگرود چنانکه تمدنی رومی به مسیحیت گروید و مسیحیت از خوددارای تمدنی نیست . همچنین چون اسلام و تمدن اسلام نزدیکترین مذهب و تمدن های بزرگ تاریخی به عصر ماست این بررسی بهتر انجام می شود. 6- ما به اعتبار مسلمان بودن و ایرانی بودن سهم بزرگی در شکل گیری و تکوین مدنیت اسلامی و حوادث بزرگ تاریخی در طول چهارده قرن اسلام داریم . شناخت و مطالعه در مورد تاریخ و تمدن اسلامی در عین حال شناخت تاریخ و تمدن ایران بعد از اسلام نیز می باشد. غالبا آنها که بر اساس عاطفه میهن دوستی و ایران پرستی می خواهندعظمت و اصالت ایرانی را در تاریخ نشان دهند ,تنها به خاطره افتخارات آثار تمدن های باستانی و قدیمی ایران آن هم با روح اغراق و افراط اکتفا می کنند و در این راه می کوشند تا تاریخ و تمدن اسلامی را کوچک جلوه دهندو آن را تا آنجا که می توانند نادیده بگیرند و این کار ناشیانه ای است که از تعصب بر می خیزدزیرا هیچگاه در طول تاریخ,قوم ایران بهتر و باشکوه تر از قرون درخشان تمدن اسلامی مجالی برای بروز استعداد و لیاقت خویش بدست نیاورده است صورتی که تا قبل از اسلام چنین فرصت و مجالی برای درخشش استعداد ایرانی در تمدن و علوم آنچنان که در بعد از اسلام بود ,فراهم نشده است. 7- با مطالعه تمدن اسلامی ما به عنوان یک مسلمان و به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک شرقی وغیراروپائی به شخصیت و لیاقت در پدید آوردن و اداره کردن تمدن پی می بریم و افسانه ای که غربی ها بطور نظری و بیشتر عملی رواج داده اند که اصولا شرقی و فکر شرقی با صنعت و رهبری سازمان های پیچیده اداری امروز هماهنگ نیست و بایستی رابط تمدن و صنعتی ,غربی باشد اما با مطالعه تاریخ و تمدن بزرگ اسلامی به لیاقت والای مسلمانان و ایرانیا ن در ایجاد تمدن و رهبری سازمان های اداری و اجتماعی و... پی می بریم. یا اینکه به گفته غربی ها روح شرقی آمیخته با شعر و ادب و عرفان است و شاید برای اثبات همین نظریه بوده که تنها به فکر احیا و زنده کردن آثار ادبی و عرفانی ما بوده و به آنها توجه می کنند و بازار آن را از درون و بیرون گرم می کنند و از گنجینه های فراوان علمی و فنی و سیاسی تاریخ و تمدن اسلامی کمتر سخن به زبان می آورند , در راستای همین نظریه می باشد.سرنوشت خیام نمونه کامل در سرنوشت تمدن و تاریخ اسلامی وی با وجود شاعر بودن ,ریاضی دان, عالم متبحری در علوم دیگر از جمله علوم تجربی بود. 8- بالاخره اگر تاریخ و تمدن های پیشین و شرگذشت جامعه و مذهب ها و اندیشه ها و آزمایش های گوناگون انسان در گذشته سودهائی در بر داشته باشد و به کار انسان امروز و آینده بیاید, شرگذشت اسلام که در آن مسلمین در طول چهارده قرن دست اندر کار ساختمان بزرگ تمدنی بودند و همچنین هستند و دفاتر مادی و معنوی خویش را بر روی هم انباشته اندو آزمایشگاه های بسیارگرانبهائی که بدست آورده اندم یتواند برای ما بسیار آموزنده و سود بخش باشد. 9 - مسلمین در عین حال که در قرن حاضر دچار مشکلات و انحطاط شده اند اما اسلام هنوز آن جنبش را در خود دارد, بخصوص در قرنی که ما در آن بسر می بریم خود را به عنوان یک عامل زنده و موثردر صحنه ی بین المللی نشان دهدو بخصوص با ما مستقیما ارتباط می یابد این رو مطالعه و بررسی اسلام و تاریخ آن در شناخت مسائلی که اکنون درشرق وجود دارد لازم است . 10 - ایران از آغاز دوم قرن هفتم میلادی ( آخرین روزهای حکومت ساسانی )امروز با اسلام در آمیخته شده است و مسیر آن با مسیر تاریخ اسلام تا حدود بسیاری یکی است. ما بی آنکه اسلام و تاریخ اسلام را به درستی بشناسیم از فهم عمیق شناخت واقعی تاریخ ایران بعد از اسلام عاجز و ناتوان خواهیم ماند این عیب و نقص را ما در تحقیقات کسانی که به نگارش یا همه تاریخ ایران بعد از اسلام پرداخته اند ولی از اسلام و تاریخ اسلام شناخت کافی نداشته اند به خوبی احساس می کنیم. 11- جامعه کنونی ما یک جامعه مذهبی است و اسلام در آن به عنوان روح زنده ومحرک آن وجود دارد بنا بر شناخت آن جامعه مستلزم شناخت این روح و سرگذشت دیرین آن یعنی تاریخ و تمدن اسلامی است. 12-مساله انقلاب اسلامی ایران و پیوندی که با تاریخ اسلام و تعالیم اسلامی دارد آنچنان که در مرحله وقوع انقلاب, استقرار و تثبیت نهادهای آن از تاریخ و تعالیم اسلامی بهره ی فراوانی گرفته است . رهبری روحانیت که یکی از میراث داران تعالیم اسلامی و حوزه های اسلامی است در ایجاد انقلاب موثر بود لذا برای شناخت بهتر انقلاب ناگزیراز شناخت تاریخ و تمدن اسلامی هستیم . همچنین ولایت فقیه بر مبنای اندیشه ی سیاسی شیعه , رهبری انقلاب را به عهده گرفته که شناخت بهتر آن با مطالعه تاریخ اسلام و زندگی معصومین بهتر روشن می شود بنابراین برای مطالعه و تحقیق در حوادث فعلی و انقلاب کنونی کشورمان نیز بایستی به مطالعه و تحقیق تاریخ اسلام پرداخت.
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۳٤ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۳
بررسی موانع ومشکلات فراروی حکومت امام علی(ع)

در اينجا چکيده کتاب بررسی موانع و مشکلات فراروی حکومت امام علی (ع) تاليف :ابراهيم خراسانی پاريزی که به لطف الهی توسط انتشارات زعيم تهران ذر ارذيبهشت ماه ۱۳۸۳دزتيزاژ۳۰۰۰چاپ شده است آورده می شود:
امام علی (ع)۲۵ سال بعد از رحلت پیامبر (ص ) به خلافت و رهبری مسلمين برگزيده شد و نزديک به ۵ سال حکومت مسلمين را بر عهده داشت .امام علی (ع)سعی نمود تا در اين مدت دزمينه های مختلف سياسی,اجتمائی و...اصلاحاتی را بوجود آورد . اما در اجرای اصلاحات امام (ع)مشکلات و موانع گستردهای بوجود آمد.مشکلات اصلی دوران خلافت امام (ع)در اجرای عدالت اقتصادی و اجتمائی و مبارزه با رفاه گرائی و برخی انحرافات و بدعتها بروز کرد و جنگهای داخلی را بوجود آورد . در اين کتاب مشکلات حکومتی امام و زمينه های بروز آن بررسی شده است . در اين راستا از جريان قتل عثمان شروع شده است . چرا که بسياری از مشکلات حکومت امام دنباله قتل عثمان بود و اکثر افرادی که عليه اصلاحات امام برخاستند بهانه خود را خونخواهی عثمان اعلام نمودند . سپس اصلاحات مالی امام و دلائل مخالفتها در اين زمينه بررسی شده است که از جمله اين دلائل می توان از خو گرفتن مردم به روش تقسيم بيت المال در دوران عمر و عثمان اشاره کرد .برکناری واليان نالايق قبلی از ديگر اقدامات امام بودکه مشکلاتی را موجب شد که به ابعاد آن اشاره شده است .امام علی (ع) همچنين در دوران خلافتشان به نبرد با سرکشان داخلی پرداخت و سه جنگ جمل صفين و نهروان در اين راستا صورت گرفت که در اين کتاب موانع و مشکلات عمده امام در اين جنگها بررسی شده است . برخی از اين مشکلات عبارت بودند از :ترديد برخی از سپاهيان امام در نبرد با اين سرکشان به دليل مسلمان بودن آنان ,طولانی شدن و شدت اين جنگها و کشتار به نسبت زياد و عواملی مانند نفوذ معيارهای قومی و اشرافيت قبيله ای که درنهايت اين عوامل موجب سستی واشفتگی سپاهيان امام شد.همچنين دراين کتاب مشکلات اواخرحکومت امام نيزبررسی شده است ازجمله به غارتگريهای سپاهيان معاويه وضعف وسستی مردم درمقابل استمدادامام اشاره شده است وسعی شده است که عوامل ايجادضعف وسستی مردم واشفتگی قلمرو امام نيز بررسی شود.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٤ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
دوشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٢
طلوع ماه
برنامه طلوع ماه شبکه اول سيما سه شنبه شب مورخ ۲/۴/۸۲ با حضور استاد باستانی پاريزی برگزار شد در زير چکيده زندگينامه ايشان برگرفته از اين برنامه آورده می شود:
زندگی نامه دکتر محمد ابراهيم باستانی پاريزی
در سال 1304 در روستای کوچک پاريز (اکنون شهر پاريز)بين سيرجان و رفسنجان بدنيا آمد تا پنجم اپتدايی را در همان روستا خواند بعد به سيرجان رفت و کلاس ششم رادر همانجا گذراند اما پس از ان ترک تحصيل کرد و به پاريز بازگشت و نزد پدر تحصيلاتش را ادامه داد در سال 1318 بار ديگر عازم سيرجان شد تا تحصيلاتش را ادامه دهد سه سال ديگر ادامه تحصيل داد اما باز هم وقفه ای در تحصيلش ا يجاد شد بعد ازان به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت وبعد ازدو سال تحصيل در دانشسرا در امتحانات پايانی شاگرد دوم شد در سال 1325 به تهران امد تا در دانشسرای عالی تهران ادامه تحصيل دهد سال ششم ادبی را در دبيرستان رشديه تهران به پايان برد و همکاری جدی با مطبوعات را از همين هنگام شروع کرد پس از ان وارد دانشکده ادبيات دانشگاه تهران شد و در رشته تاريخ ا دامه تحصيل دادپس از پايان دوره ليسانس به کرمان باز گشت ودر دبيرستان های کرمان مشغول به کار شد به سال 1330 .تا سال 1337 تدريس او در دبيرستان های کرمان ادامه داشت تا اينکه در اين سال برای تحصيل دوره دکترای تاريخ به تهران منتقل شد ودر همان سال در موزه ايرن باستان به کار مشغول شد و بعدها به دانشکده ادبيات منتقل شد ودر انجا علاوه بر تدريس مدير مجله دانشکده ادبيات بود و اين سمت ده سال ادامه داشت تا اينکه در 1349 برای فرصت مطالعاتی به اروپا رفت واز اين سمت استعفا داد در همين سالها چندين کتاب از ايشان چاپ شد ايشان طی سالهای بسيار به آموزش جوانان اين مرز وبوم پرداخت وبسياری از عالمان امروزاز زمره شاگردان ديروز ايشان هستند از ايشان بيش از58کتاب جاپ شده و در بسياری از مجلات داخلی و خارجی اثاری از ايشان به چاپ رسيده است وی در مجامع مختلف علمی وفرهنگی شرکت داشته ودر انجا با ايراد خطابه های شنيدنی در زمينه های مختلف واز جمله تاريخ مخاطبانش را مقهور کلمات خويش نموده است ايشان اثارش را به چند دسته تقسيم کرده است :دسته اول:اثار مربوط به کرمان از جمله مي توان چند کتاب را نام برد. راهنماي اثار تاريخي کرمان در سال1335 "تاريخ کرمان در1340"سلجوقيان و غز در کرمان در 1343"و جغرافياي کرمان1346"تذکره صفويه کرمان1369. دسته دوم اثار ايشان مجموعه ي هفتي است که عبارت اند از خاتون هفت قلعه1349"اسياي هفت سنگ1350"ناي هفت بند1350"اژدهاي هفت سر1353"کوچه هفت پيچ1355"زير اين هفت اسمان1356"سنگ هفت قلم1358"هشت الهفت1363.از ديگر اثار اوست:يادبود من (مجموعه شعر)1327"ذوالقرنين يا کوروش1330"يعقوب ليث1344"تلاش ازادي1347"سياست و اقتصاد عصر صفوي1348"حماسه کوير1356"در شهر ني سواران1377"حضورستان1369"اثار ديگر اوست و اثار ديگري که ذکر همه انها مقدور نيست. کتاب يعقوب ليث ايشان به عربي ترجمه شده است و کتاب تلاش ازادي برنده جايزه يونسکو شده است استاد عاليقدر تاريخ ؛ چهره ماندگار روزگار ما استاد دکتر محمد ابراهيم باستانی پاريزی .
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٦ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢
چهره های ماندگار
ای تمام دل ای نوای ماندگار ازدل ايدبرون هرصدای ماندگار
درنگاه زمان جاودانه ديده ايم جاودان مانده اند چهره های ماندگار (نصرالله مردانی)
برگزاری همايش چهره های ماندگارازسوی صداوسيمااقدام ارزنده وقابل تقديری است درميان چهره های معرفی شده نام بزرگ مردشهرمان استاد باستانی پاريزی نيز به چشم می خوردوبه اين اميد مراسم مستقيم راتماشا کرديم امابه دليلی که بر مامعلوم نشد استاد باستانی در جلسه شرکت نداشت انشاءالله که استاد کسالت نداشته باشد در اينجا به استاد باستانی تبريک عرض کرده وطول عمروسلامتی ايشان رااز پروردگارمتعال خواهانيم
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٤ ق.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
سهشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢
ارزش واهميت تواريخ محلی
ازانجا که دربسياری ازوبلاکها مطالبی درباره اداب ورسوم محلی وتواريخ محلی اورده ميشود درصددبرامدم مطالبی درباره اهميت تواريخ محلی درزير بياورم:
ارزش واهميت تاريخ های محلی:
برای تعيين ارزش واعتبار تاريخ های محلی درميان ديگرمنابع وماخذتاريخی از جنبه های مختلف می توان به سنجش وارزيابی پرداخت.به نظرميرسدکه پيش ازهرچيز تاريخ های محلی ازان جهت حائز اهميت اندکه اگاهيهای موجود در انها اغلب منحصرومعطوف به يک منطقه ومحل جغرافيايی جاص هستند.به همين جهت در مقايسه باتاريخ های عمومی به طور عمده حاوی اطلاعات دقيق وگاه تفصيلی ازشهرودياری خاص هستند.درست به همين جهت است که هر يک از تاريخ های محلی راميتوان درحکم پايه وستونی فرض کردکه تنها باوجودانهاميتوان خيمه تاريخ عمومی يک کشور رابرفرازان برافراشت به تعبير ديگر ميتوان تاريخ عمومی يک کشوررادرحکم جدولی دانست که خانه های ان راتاريخ های محلی ميسازند .
ميتوان ارزش واعتبار تاريخ های محلی راازاين منظرهانيزبراوردنمود:
۱-حاوی جزئيات اند.دراين باب ذکرنظريکی ازشرق شناسان سرشناس مفيداست.استادايرج افشارمينويسد:وقتی که باايلرسی صحبت از تواريخ محلی واعتبارانهابودتعبيرخوبی درباره خصوصيت واهميت انهاکردوی نکته وار گفت که فايده عظيم اين نوع کتب ازاين حيث است که بوی جزئيات دارند.
۲-پرازمواد کم ياب ونادرند.يکی از مورخين دراين مورد می نويسد:اين گونه تاريخ ها(تاريخ های محلی)که ازوقايع جداگانه يک سرزمين يا ازحوادث خاص يک خاندان سخن ميرانندازاين حيث اهميت دارند که انچه انهامی نگارنددرکتابهای ديگرپيداشدنی نيست.
۳-دارای اطلاعات فراوان درباره زندگی نامه بزرگان هستندونويسندگان تواريخ محلی بهترازديگران براحوال شهروديارخوداگاهند.
۴-حاوی اطلاعات ذيقيمت درباره سلسله های محلی اند.در اين باب سخن زنده ياد مرحوم عبدالحسين زرين کوب چنين است:دربين ماخذعمده تحقيق درتاريخ ايران؛مخصوصادردوره قبل از صفويه؛ازتاريخ های محلی نبايدغافل بودزيرادرباب سلسله های مستقل محلی که قسمت عمده تاريخ ايران قبل از صفويه حاوی ان است مهمترين مرجع درواقع همين تاريخ های محلی خواهد بود...
۵-پرازاطلاعات سودمنددرباب احوال اجتماعی می باشنددراين مورد خانم لمبتون نويسنده کتاب ارزشمند مالک وزارع مينويسد:هرچندمورخان عمومابر عکس رغبتی که به تاليف تاريخ سياسی داشته اند به نوشتن تاريخ اجتماعی توجهی نکرده اندبا اين همه در ميان تاريخ های محلی کتبی ديده می شود که از اين قاعده مستثنی وحائز اهميت است.(بر گرفته از کتاب ماه تاريخ وجغرافيا شماره ۴۵و۴۶)
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱۳ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٢
اهميت تدوين ومطالعه تاريخ
تدوين تاريخ ؛ترسيم سرگذشت حيات وفرهنگ يک قوم وملت است.دراين رهگذر؛زمينه های پيدايش؛بسترحرکت؛عوامل وموانع ان؛پديده هاوحوادث؛علل تعالی ياانحطاط؛تاثيرهاوتاثرها؛چگونگی روابط وساير شئون ومظاهرزندگی ؛فرهنگ وسرنوشت ان ملت وقوم توسط يک مورخ به تصويرکشيده شده ودر معرض انديشه؛کنکاش ومطالعه انسانها وبه ويژه فرزانگان وانديشمندان قرار می گيرد.
اين کار ازديدگاه علمی؛خودامری ارزشمند؛اگاهی بخش وخدمت به علم وفرهنگ واقوام وملل به خصوص محققان ودانش پژوهان واصحاب انديشه واهل مطالعه است......
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٦ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
پنجشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٢
درباره پاريز....
شهر پاريز ازلحاظ اب وهوايی به لحاظ قرار گرفتن در کوهستان ؛درزمستانها سردودرتابستان هوای معتدل ومطبوعی دارددرچند سال اخيربه خاطرخشکساليهای به وجودامده کشاورزی ودامداری منطقه بادچار مشکلاتی شده است.دود کارخانه مس سرچشمه نيز به باغات وکشاورزی منطقه لطمات جبران ناپذيری وارد کرده است .شهر پاريز نزديکترين شهر به معدن مس سرچشمه می باشدازاين روازاغاز افتتاح اين معدن تعدادزيادی از اهالی پاريزوحومه ان جذب اين معدن شده اندامادرسالهای اخير به دنبال خصوصی شدن اکثرکارخانه ها استخدام در اين شرکت نيز مشکل شده است شرکتهای خصوصی که از ديگر مناطق به مس سرچشمه روی اورده انددربسیاری موارد نيروی کار لازم راهم همراه خود اورده اندواين مساله موجب بيکاری فزاينده ای در ميان جوانان پاريز وحومه ان شده است.....
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤٠ ق.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
سهشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢
وجه تسميه پاريز
درباره نام پاريز چند نظر هست ازجمله ان را به بارز؛ نامی که در جغرافيای کرمان وجود داردنسبت ميدهند مثل جبال بارز که کلمه پاريز باريز وبارز بوده است برخی نيز کلمه پاريز را برکرفته از پارادايس ياپارادايز که صورتی ازپرديز ياپرديس يا فردوس ميباشد می دانند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٠ ق.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٢
معرفی پاريز
پاريزکه به تازگی شهر شده است از توابع شهرستان سيرجان ميباشدواز لحاظ جغرافيايی بين سيرجان ورفسنجان واقع شده است اين شهر جديد ازقدمت فراوانی برخوردار ميباشدوقدمت ان به قبل از اسلام ميرسدازجمله در زمان انوشيروان ساسانی منابع تاريخی ازشورش قومی جنگاور به نام بارز درکرمان خبر داده اندکه به قول برخی مورخين ازجمله دکتر باستانی پاريزی ان را به پاريزنسبت ميدهند........ـ(ادامه دارد)معرفی روستاهای پاريز:ازجمله روستاهای بزرگ پاريزميتوان به مواردزيراشاره کرد:پسوجان؛گستوئيه؛دهشير(دهشيرک)؛دوچاهی؛شوق ونوغند؛کهن چنال؛جيرستان؛شوروئيه؛کهوئيه؛تيتوئيه؛ کران ودهستان سعادت ابادوروستاهای زير مجموعه ان اشاره کرد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱۱ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٢
معرفی طرح پژوهشی
۱-عصرخليفه سوم وپيامدهای ان؛مجری طرح:ابراهيم خراسانی پاريزی؛شروع:مرداد۱۳۸۲ اتمام:انشاءالله تير۱۳۸۳ . ۲-بيعت از ديدگاه امام علی (ع) و ديگر خلفاء ؛ مجری طرح :ابراهيم خراسانی پاريزی ؛شروع :ارديبهشت ۱۳۸۰ پايان : آبان ۱۳۸۱.
۳- بررسی موانع و مشکلات فرا روی حکومت امام علی (ع) مجری طرح : ابراهيم خراسانی پاريزی شروع :ديماه۱۳۷۹ پايان : ديماه ۱۳۸۰.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٦ ق.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢
معرفی قاعدين
قاعد درمعنای لغوی يعنی نشسته اما دراصطلاح به فردی گفته می شود که از خدمات نظا می سرباز زند درقران مجيد نيز به اينگو نه افراد اشاره شده است ومجاهدان بر انان برتر شمرده شده است در زمان حکومت امام علی(ع) برخی از اصحاب از همراهی ايشان در جنگها خودداری کردند که به قاعدين معروف شدندازجمله سعدبن ابی وقاص
عبدالله بن عمر؛حسان بن ثابت؛اسامه بن زيد؛ابوموسی اشعری و...که بطور مفصل درباره اقدامات انان در کتاب نقش قاعدين بحث شده است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٥ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢
پيوند
|
|
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٥ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢
معرفی نگارنده

اینجانب ابراهيم خراسانی پاريزی دانشجوی دکتری تاريخ وتمدن ملل اسلامی دانشگاه علوم وتحقيقات تهران وعضو هيات علمی دانشگاه ازاداسلامی واحدبافت که کارشناسی تاريخ رادردانشگاه شيراز وکارشناسی ارشدتاريخ اسلام رادردانشگاه تربيت مدرس تهران به سربردم وبعد از ان از سال ۱۳۷۷ تاکنون در دانشگاه بافت به کار تدريس مشغول هستم به مدت چهار سال مدیر گروه رشته تاریخ بوده وهم اکنون معاون پژوهشی واحدبافت می باشم . در زمينه پژوهشی نيز فعاليت داشته ام که حاصل ان چاپ سه جلد کتاب بوده که اولين کتابم به چاپ سوم نيز رسيده است شش مقاله هم در نشريات معتبرداخلی به چاپ رسانده ام همچنين چهارطرح پژوهشی نيز از طريق معاونت پژوهشی دانشکاه به پايان رسانده ام.اسامی کتب۱-نقش قاعدين در حکومت امام علی۲-بررسی موانع ومشکلات فراروی حکومت امام علی (ع)۳-بيعت از ديدگاه امام علی وديگرخلفا(باتکيه برنهج البلاغه)
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٧ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی
شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٢
بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله الرحمن الرحيم هست کليد در گنج حکيم
| |||||||||||||||
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱٦ ب.ظ توسط ابراهیم خراسانی پاریزی


